پارت صد و بیست و پنجم :

ایستادم و انگار یک سطل پر از یخ و آب رو روی سرم ریختن. پاهام سست شد. بند کیفم رو محکم‌ فشار دادم و به سمتش برگشتم. حدس زده بودم. چهره‌ی مهیار مثل همیشه عادی نبود. آب دهنم رو قورت دادم و پرسیدم: چی؟
پوزخند زد و با سر به صندلی شاگرد اشاره کرد. ناچار بودم و ترسیده. به سمت ماشینش رفتم و نشستم.
بدون این که حرکت کنه با چشم‌های نافذش بهم نگاه دوخت و حرفی نزد. قلبم از اون نگاه ترسناک نه توی سینه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • محی

    0

    وایی خدا چرا اینا باید از زبون مهیار میشنیدد گندم هنگ کرده رسما بچم

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    کاش نمیشنید

    ۴ روز پیش
  • بارانا

    0

    به نظرم مهیار برای نابودی پدرام باعماد هم دست شده تا قبل رسیدن پدرام داره گندم از پدرام متنفر می کنه . فقط لطفاً یکم پارت ها طولانی تر فاصله زمانیش رو کم کن انتظار سخته 🙏

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چشم عزیز دل، دارم سعیم رو میکنم

    ۴ روز پیش
  • ستاره

    0

    یا خدا کاش پدرام قبل اینکه کار به اینجا برسه کم کم گندم رو آماده میکرد برای شناختش ک یهو همه چی اینجوری نشه و کسی سواستفاده نکنه

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره کاش...

    ۴ روز پیش
  • رویا

    0

    خدا لعنتت کنه مهیار که زندگی پدرامو داری نابود میکنی همه این بدبختیا زیر سر بابای نامرد خودته که مطمئنم روزی که فهمیدی بدتر از پدرام میکنی

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    سعید و مهیار نقش مهمی تو ترکوندن زندگیشون داشتن!!

    ۴ روز پیش
  • زری

    0

    ای مهیار عوضی🥺🥺 وای من اصلا دوست ندارم این پارتارو🥺🥺

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    میدونم زری!

    ۴ روز پیش
  • سرو

    0

    تمام این حرفها از سوزشش که گندم با پدرام ومهیار رو ول کرده و دست رد به *** اش زده

    ۶ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره هست، اداما برای خواسته‌شون به هر چیزی چنگ میزنن!

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️