دشت پروانهها به قلم آوینا بابایی (مگان)
پارت هشتم :
آدریان که انگار منتظر یه جرقه یا حرکت اشتباه از طرف من بود تا کل ماشین رو به آتیش بکشه، با حرص دستکش گوریلیش رو به پشت صندلیم کوبید که صندلیم دو متر جلو پرت شد و با کله تو فرمون فرود اومدم و با حرص غرید:
- سر من داد نزن! آترین اگه یه بار دیگه ص ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نیکا
3آخ ننه..برا همتون آرزو میکنم یه دونه مو یخی داخل دست شویی های مدرسه بیاد و بدزدتون..البته که ممکنه یه عالمه لجن و نجسی بچسبه بهتون..عوق. فرض کنین..روی کلاس ریاضی بری دست شویی بعد یه ناناس بدزدت