پارت دویست و سوم :
_ بعد رفتم دانشگاه... رفتم افسری خوندم... اونجا تازه فهمیدم بعضی چیزا اسمش وابستگی نیست... اسمش علاقه است و بعضی علاقه ها از یه جایی به بعد تبدیل میشن به چیزی که نمیتونی نادیدهش بگیری.
چشم های مهنا گرد شد و کمی هول کرد اما من نفسم رو با استرس بیرون دادم و سعی کردم همچنان آروم ادامه بدم و اجازه ندم لرز درونم توی لحنم بشینه.
صدام کمی پایین تر اومد.
_ هر بار می دیدمت قلبم تند تر مÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
سارا(منشی کیانا)
0عجب اطلاعاتی😂❤️یاد وقتی افتادم رفتی نژاد مورفیو سرچ زدی بعد اومدی اینجا جنجال راه انداختی😂شک ندارم همه به خاطر حرفای تو رفتن مورفیو سرچ زدن ببینن چه شکلیه🤣
۸ دقیقه پیشسپند پیشتاز
0سلام وقت بخیر در رمان حضور پیدا خواهم کرد و باهام آشنا میشوید
۳۳ ثانیه پیشسارا(منشی کبانا
0عه اسم اون پیشتازی که مهسان گفت سپند هستش بچه ها نکنه دست پشت *** ایشون باشع😐یا همون کسی که ارکا گفت تو سایه است و کسی بهش توجهی نداره😐
۴۸ دقیقه پیشیلدا
0اره دست پشت *** یا همون کسی که از جهنم برگشته گویا طرف خارج بوده😑
۸ دقیقه پیشمرد مخفی ( لطفاً کافور را جدی
0ماشالا پیشتاز ها و دادمهر ها رکورد زدن هر پارت یه پسر به جمع خانوادگی اضافه میشه 🤨پدراشون باید با بچه هاشون یه لشکر درست کنند بعد جنگ بین پیشتاز ها و دادمهر ها اتفاق بیافتد اونوقت فکرش کن پیشتازها برنده شن سلسله پیشتازان تاسیس میشه🗿
۲ دقیقه پیشمینا
0بهراد💔😭حرف زدنش با مامانش فقط😭اونجایی که گفت نمخوام داداش یه فینگلی بشم😂😍اویی خیلیم دلت بخواد
۷ دقیقه پیشمادر 3فرزند
0مهنا دوست دارم خفت کنم ،چرا دل بهراد رو شکستی،هعی دنیای نامرد
۴۴ دقیقه پیشیلدا
1خودشم عاشقه ازش ایراد نگیر😭💔کاش کسایی که قسمت هم نیستن هیچوخت عاشق هم نشن
۹ دقیقه پیشنفسی
0انقدر دست دست میکنن تا اخرش مردمخفی میاد از هم جداشون میکنه😒
۱۰ دقیقه پیشحنانه
0دلوین سر اینکه اردوان قد لاله رو تو سرش زده رفته کفش ده سانتی پوشیده😂😍😍ایی خدا چه قدر اینا بهم میان اردوان هم طعنه حرف دلوینو به خودش زد😂💔
۱۰ دقیقه پیششیلان
0بچه ها اون قسمت که اردوان یکی زد تو سر دلوین😂🤣خیلی خوب بود
۱۱ دقیقه پیشسارا(منشی کیانا)
0اول با جواب رد مهنا افسرده شدم بعد استرس سپند رو گرفتم بعد ذوق و خنده دلوینو اردوان و بعد دعوای سگ و گربه😂
۱۱ دقیقه پیشالمیرا
0ی لحظه واسه جون اون پسر موفرفری به خدا دعا کردم. انقدر که بهراد ترسناک شده ی لحظه و خودش و گم کرد. ولی دیدین چقدر قشنگ با مامانش صحبت کرد و آروم شد؟ قربون مامانا بشم، چه فرشته هایی هستن حتی از راه دور فهمیده بود پسرش حالش خوب نیست
۳۵ دقیقه پیشسارا(متشی کیانا
0بیچاره نوید که از همه جا بی خبره و یه قاتل دنبالشه😂😔
۱۲ دقیقه پیشالمیرا
0شاید باورتون نشه ولی با هر لحاظ که بهراد استرس کشید منم استرس کشیدم. و آخرش زدم زیر گریه. بمیرم برا دلش😭
۱ ساعت پیشمادر 3فرزند
0وای المیرا جیگرم کباب شد واسه بهراد😭😭
۴۵ دقیقه پیشسارا (منشی کیانا)
0منم تحت تاثیر قرار گرفتم💔😔
۱۳ دقیقه پیشالمیرا
0بین این همه بدبختی فقط شکست عشقی خوردن بهراد و کم داشتیم😭
۳۲ دقیقه پیشالمیرا
0اسم نیکا هم اومد. پس فامیل اینا ست
۳۴ دقیقه پیشSara
0اونجاییم که دلوین به اردوان گفت پرنسس شدنو بزار کنار🤣🤣لعنتی
۴۶ دقیقه پیشتینا
0وای من گریه ام گرفت😭😭بهراد بیچاره.
۴۷ دقیقه پیشسارا(منشی کیانا)
0بهراد داره ترسناک میشه💀
۴۸ دقیقه پیش
لطفا صبر کنید...

المیرا
1سپند پیشتاز. کی هستی؟ خودت بیا بگو. باید از بقیه بزرگ تر باشه چون دکتر اون یارو سرطانیه بود. واسه اینکه دکتر سرطانی ها بشی باید حداقل تخصص داشته باشی، ۷ سال عمومی، ۲سال طرح، ۴ سال تخصص یعنی یارو حداقل ۳۱ سالش اینا هست. شایدم پیر باشه، خدا میدونه