اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت نود و دوم :
از آن جایی که شکوه اعلا را به خانه راه نداده بود، اعلا هم کینه گرفته بود و برای گرفتن سهم الارثش شکایت کرد.
شکوه با دیدن پیامک ابلاغیه حسابی ترسیده و نگران شده بود اما خسروی به سفارش عطا نزد خانواده اش رفت و آنها را در جریان مراحل قانونی گذاشت.
-یعنی چی میشه عطا؟
-من نمی خواستم کار به اینجا کشیده بشه، حجره رو به عطا دادم ولی اون دست بردار نبود، حالا که خودش اینجوری می خواد ما هم ق
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ماهرخ
0وای از دست عطا 😆😆