پارت بیست و هفتم :
ماتئو چیزی نگفت.
ادامه دادم:
_ قرارداد رو با ریچر بستم.
نگاهش برای اولین بار کمی تغییر کرد.
_ اونم در ازاش صد و پنجاه دختر می خواد.
چشم های ماتئو گرد شد.
چند ثانیه همونطور نگاهم کرد، بعد کم کم اخم هاش تو هم رفت.
هر وقت این طور اخم می کرد و نگاهش جدی می شد، دقیقاً قیافه اش شبیه بابابزرگ می شد.
جالب اینجاست که من و ماتئو، با تمام تفاوت هایی که داشتیم، شباهت
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
اسطره
0تجسم اینکه جای اون دختر بدبخت باشم مو به تنم سیخ کرد😱😨😨عجب پایانی😭😭همش جای حساس تموم میشه
۲۶ دقیقه پیشسارا
0وای مکالمه امیلی و لیلیان🥲🥺کاش میشد کمکشون کرد
۱ ساعت پیشالمیرا (هیتر ریچر)
0اوکی. دایه هم به لیست منفور ها اضافه شد. هدیه؟ دختر و کادو پیچ کردی تو اتاقش هدیه؟ بیشرف
۳ ساعت پیشسارا
0اینطور داره پیش میره یه تومار باید از اسامی منفورها داشته باشیم😂
۱ ساعت پیشسارا
0ماتئو داداش توام این کاره ای😂😐بابا دارید راجب ادم صحبت میکنید😭
۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

مینا
0اون جملات لنزو اصلا عادی نبودا💀🥲انگار قرار نیست اون دختر بیچاره بهش اسون گرفته بشه