پارت چهل و دوم :

جعبه‌ی سیاه‌رنگ همان‌جا، روی میز، جلوی من مانده بود. برداشتمش و بی‌هیچ مکثی داخل جیب مانتویم گذاشتم.
تصمیمم را لحظاتی پیش گرفته بودم، اما حالا که جعبه در جیبم بود، سنگینی‌اش را هر لحظه بیشتر احساس می‌کردم؛ نه سنگینی فیزیکی آن جعبه‌ی کوچک، بلکه سنگینی چیزی که با پذیرفتنش، دیگر هیچ‌وقت همان آدم قبلی نمی‌شدم.
درب اتاق کنفرانس باز شد.رامین با پوشه‌ای در دست وارد شد؛ آن‌قدر هی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لی لی در رمان پشت این سکوت لی لی
تصویر شخصیت سارا در رمان پشت این سکوت سارا
تصویر شخصیت رادوین در رمان پشت این سکوت رادوین
تصویر شخصیت مروارید در رمان پشت این سکوت مروارید
تصویر شخصیت رامین در رمان پشت این سکوت رامین
تصویر شخصیت الینا در رمان پشت این سکوت الینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر صحرا

    1

    فکر نکنم به راحتی اجازه بدن بره پیش رادوین..حالا این وسط خود رادوین هم منکر اتفاقات افتاده تو جنگل نشه خوبه

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    2

    ای کاش همون شب فلش داده بود به پلیس و خودش راحت میکرد

    ۳ هفته پیش
  • نازنین

    2

    خریت کرد حالا باید بکشه

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️