دولیو به قلم آرزو شریفی
پارت ششم :
عصر با فرید قرار داشتم. قراری که هیچ راه فراری نداشت.
دوشی گرفتم و سعی کردم برای چند ساعت هم که شده است به دلوین و آنا فکر نکنم.
آرایشی کردم و شومیز شلوار سادهای پوشیدم.
سوار ماشین که شدم فرید مثل همیشه نبود. مثل همیشه باهام دست دا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
