پارت صد و هفتاد و پنجم :

شماره ی واتس اپ سوئدش را با ترس و لرز گرفتم.دستم روی شماره می لرزید.خاطرات زنده می شد.من عاشق بودم و نبودم و حالا می خواستم و نمی خواستمش.
عکس پروفایلش را نمی توانستم ببینم.
چون بسته بود و لابد شماره ام را ذخیره نداشت.جواب نداد.
نفسم گرفت.دو ساعت بعد نشستم روی تختم و اب دهانم را قورت دادم.
برایش نوشتم: سلام...توحید...من لیمام...زنگ زدم اما جواب ندادی...کارت دارم.
بدنم خیس از عرق Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    1

    ذهنم مانند رمان درهم و برهم شده..مشکلات بدون حل شدن روی مشکلات قبلی تلنبار شده..وای از دست توحید علاوه بر لیما ماها رو هم معطل کرده..اگه تارخ شماره خودش و داده باشه به لیما آخر بدجنسی..توحید از کارش زد به خاطر تارخ.. آدم عاشق راهی برای رسیدن به معشوق پیدا میکنه

    ۴ روز پیش
  • زهرا خ

    1

    تارخ خیلی بدجنس حسودیش میشه که لیما عاشق توحید از اول همینطور بود.. آرنگ و تینا بعد ازینکه باتجربه شدن و فهمیدن زندگی یعنی چی از همه جدا شدن و بیچاره پدرومادرهاشون

    ۴ روز پیش
  • هدی

    1

    من که میگم پیاما اصلا به دست توحید نرسیده حتما تارخ شماره ی خودش رو داده

    ۴ روز پیش
  • شیوا

    2

    چقدر استوریا قشنگ بود..واای..عالیی بود..عاالی..چقدر قشنگ ساختی..خود توحید بود! همون صحنه خرمالو مهشاد جونی🤩🤩

    ۴ روز پیش
  • اکرم بانو

    1

    بااین وضعیت لیما چطور تونست خونوادشو راضی کنه زن توحید شه،مادرش از همه بدتره

    ۴ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا به خدا! با این گل بانوی سرتق!😄😄😄😄💪🤣

    ۴ روز پیش
  • اکرم بانو

    1

    فک کنم اون شماره هایی که تارخ داد،برای توحید نبود

    ۴ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    مال خودش بوده احتمالا.خودشم جواب نداده دیگه...حدساتون بدک نیست..😁😁😄😄💪💪

    ۴ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️