پارت بیست و پنجم :
مارسلو در رو باز کرد.
سوار شدم و همون لحظه بقیهی ماشین های اسکورت هم یکی یکی روشن شدند.
چند ثانیه بعد، کاروان ماشین های غول پیکر مشکی، که هر کسی با دیدنش متوجه می شد چه خبره، جادهی خاکی رو پشت سر گذاشت.
چراغ ماشین ها تاریکی جنگل رو می شکافت.
شیشه رو کمی پایین کشیدم.
باد خنک شب صورتم رو لمس کرد.
این جاده اونقدر خلوت بود که تا چند کیلومتر خبری از آدمیزاد نبود. برای
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
حنانه
0فکرشو بکن گیر اینا بیفتی حتی انتخاب بین بد و بدتر نیست بین بدترین و فرابدترین😒💔
۱ هفته پیشآرنیکا🩵
0گل گفتی حنانه جان🫠💔
۶ روز پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۵ روز پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۵ روز پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
متاسفانه زور و قدرت باعث میشه خیلی ها فکر کنن میتونن هر کاری کنن
۵ روز پیشلیلی
0پس ریچر توی پرورش اسب حرف اولو میزنن امیدوارم لنزو بتونه اون اسمو رسمی ازشون بگیره مرتیکه اشغال
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم. باید دید که قراره چی بشه
۳ هفته پیشزهرا
0من کامل اون صحنه میتونستم تجسم کنم خیلی عالی نوشته بودی❤️👐
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم چه خوب بمونی برام عزیزم😍💕
۳ هفته پیشمادر 3فرزند
4من اگه یه روزی پول دار بشم قطعا ایتالیا نمی رم😂
۴ هفته پیشالمیرا (هیتر ریچر)
0تایلند هم نرو🤣
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
کلا جایی نرید😂
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂
۳ هفته پیشمهری ماه
0خیلی عالیه عاشق این رمانت و مرر فسیل مغز هستم
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم بمونی برام پایه ثابت رمانم عزیزم
۳ هفته پیشNina
4امیدوارم هیچ دختری گذرشون به این وحشیا نیفته🤦 ♀️💀
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
الهی آمین
۳ هفته پیششکیلا
4امیلی بیچاره🥲باید اماده بشی به اربابت برسی🥲اخه اون تن نحیف وریزه میزه چه طور میتونه از پس ماتئو غول بربیاد
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه عزیزم
۳ هفته پیششکیلا
0من به جای لیلیان وحشت کردم🤦 ♀️وای فکرشو بکن لنزو بیاد سایه اش روت بیفته بلا به دور😂😭
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
حالا چندان هم اینطور که میگی بد نیستا😂😉
۳ هفته پیشالمیرا (هیتر ریچر)
4لیلیان کاشکی از عروسی فرار نمیکردی. بدتر شد به خدا. از چاله دراومدی افتادی تو چاه
۴ هفته پیشمادر 3فرزند
4آره والا مثل پرنیا که با خود کشی راحت میشد الان باید دست استفان بی خاصیت باشه 😑
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍🥺
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله متاسفانه🥲
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

آرنیکا🩵
0بیچاره لیلیان رو تو اصطبل نگهداشتن مگ حیوونه😕😕امیدوارم هیچ دختری گیر این وحشیا نیفته