پارت یازده :

غلام که از تشر اول صبحی زرین جاخورده بود دستی به موهای ژولیده‌اش کشید و با چشم‌های دریده رو به منیژه گفت:
_ چی میگه این؟
منیژه نگاهی به زرین که در حال برگشتن به آشپزخانه بود انداخت و سپس بااشاره به اتاق خود رو به غلام گفت:
_ حسام سرش شکسته، زیاد حالش خوب نی...

با زیرپوش و پیژامه از اتاق بیرون آمد.
_ کو کجاست؟
اتاق خودش را نشان داد و به دنبال غلام راه افتاد. غلام وارد اتØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آتیه در رمان پناهگاه نا امن آتیه
تصویر شخصیت کریم در رمان پناهگاه نا امن کریم
تصویر شخصیت منیژه در رمان پناهگاه نا امن منیژه
تصویر شخصیت زرین در رمان پناهگاه نا امن زرین
تصویر شخصیت حسام در رمان پناهگاه نا امن حسام
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    بیرحم بی وجدان،این بچه برای تو کار می کرده،منیژه هم هرشب برد جلوی چشم اون کفتارا که این اتفاق بیفته 😠

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️