پارت صد و هفتاد و پنجم :

هیچوقت نمی توانست از وابستگیهایش دل بکند.اگر دل می کند بعدش می خواست چه کند؟روزهایش را با یک جنین توی شکم چطور بگذراند؟مگر می شد با یک بچه سر کرد و به کسی نگفت؟مگر می شد سقطش کند و بعد دانیال و شور و حس و زندگیش با او عشق را فراموش کند؟
عشق را به این راحتیها به دست نیاورده بود که بخواهد از دست دهد.مگر دیوانه بود؟بعدش چه می شد؟به کسی دلش گرم نبود که بخواهد ایران بماند.زندگیش درهم و برهم ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    خیلی سخته،اگه قبول کنه باید باسختی های زیادی مواجه بشه

    ۴ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خیلییی

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️