عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و هفتاد و پنجم :
هیچوقت نمی توانست از وابستگیهایش دل بکند.اگر دل می کند بعدش می خواست چه کند؟روزهایش را با یک جنین توی شکم چطور بگذراند؟مگر می شد با یک بچه سر کرد و به کسی نگفت؟مگر می شد سقطش کند و بعد دانیال و شور و حس و زندگیش با او عشق را فراموش کند؟
عشق را به این راحتیها به دست نیاورده بود که بخواهد از دست دهد.مگر دیوانه بود؟بعدش چه می شد؟به کسی دلش گرم نبود که بخواهد ایران بماند.زندگیش درهم و برهم ت

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1خیلی سخته،اگه قبول کنه باید باسختی های زیادی مواجه بشه