پارت چهل و هفتم :

اولِ صبح بود. هوا سوزِ سرصبحِ زمستان را داشت. دو طرف خیابان، سروهای بلند و قدیمی سر به آسمان کشیده بودند و پشت دیوارهای سنگیِ یکدست، خانه‌باغ‌های بزرگی جا خوش کرده بودند؛ عمارت‌هایی که درهای بلندشان بیشتر از آنکه شبیه ورودی یک خانه باشند، به دیوارهای قلعه شبیه بود. مقابل یکی از همان درها ایستاده بود. چند لحظه فقط نگاهش کرد. از چیزی که تصور کرده بود بزرگ‌تر بود؛ ساکت‌تر و ترسناک‌تر. ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Niaz

    1

    نویسنده لطفا زود پارت بعدو بذار چون من با این حجم از ابهام نمی تونمم دیگهه😂😂🫠😭😭🙏🏼

    ۴ هفته پیش
  • Niaz

    0

    این دوتا کجا به هم وصل میشن آخه؟ شاهو با مهراد چه غلطی کرده؟ 💔💔

    ۴ هفته پیش
  • Niaz

    0

    مهراد مهراد مهراد 😭💔 این بشر چرا انقدر بدبخته آخهه؟

    ۴ هفته پیش
  • Niaz

    0

    فریدد فقط زودتر یه کاری برای مهراد بکن 😭 بچه داره از ترس می میرهه 😭😭💔

    ۴ هفته پیش
  • آوا

    0

    مهراد، شاهو چشم رنگیه، مهربونه، انقدر اسکل بازی درنیار

    ۴ هفته پیش
  • آوا

    0

    مهراد روانی قرصاتو بخور💔

    ۴ هفته پیش
  • آوا

    0

    مهراد بچمم😭😭

    ۴ هفته پیش
  • آوا

    0

    از آوا به فرید، از آوا به فرید. همین الان فوری یک تیم انتقال بدید کرمان برای دستگیری اصف

    ۴ هفته پیش
  • آوا

    0

    چرا باید یه گولاخ چشم رنگی باشه، این همه ظرافت واسه چیشه؟ 🤣

    ۴ هفته پیش
  • آوا

    0

    وای یا قران مجید صدف این چه کاری بود کرددی

    ۴ هفته پیش
  • عسل مامان

    0

    شاهو چه غلطی کرده بود که مهراد هنوز که به این سن رسیده یادش نمیره 🤔🤔

    ۴ هفته پیش
  • خاکستر پسند

    0

    یهو شاهو از صدف خوشش بیاد و مهرادو ناک اوت کنه چی؟؟:))

    ۴ هفته پیش
  • خاکستر پسند

    0

    عجب پارت بلند بالای دبشی بود قبل از خواب کیف داد هاا ولی نفسم حبس بود میترسیدم همش صدف لو بره:)) حالا خوب بود یهو شاهو میگفت من استاد دانشگاهتم 🤣

    ۴ هفته پیش
  • خاکستر پسند

    0

    راست گفتی نسترناا صدف مصداق فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه ریزه ست 😂😂

    ۴ هفته پیش
  • خاکستر پسند

    0

    تازه شروع شد؟ ربط شاهو و مهراد چیه؟ بچگی مهراد بود که یادش اومد؟ چرا یهو پیچید 🥸🥸

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️