پارت سی و پنجم :

با خنده تلخ دست روی موهایم می کشد.
- تو باید این آدمو سفارش بدی خدا درست کنه، همچین آدمی وجود نداره که.
می خواهم بلند و با ذوق بگویم، هست بخدا، هست محبوبه خودم دیدم.
چندبار دیدم اش، حتی باهاش کوه ام رفته ام، باور کن همچین فرشته ای را ملاقات کرده ام، باورکن.
ولی بیصدا آه می کشم و مثل همیشه حرف را عوض می کنم.
دست می کشم روی شکم بزرگ شده اش و با لبخند می گویم:
- کی میاد این فسقل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️