رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت چهل و ششم :
در ابتدا بوی خنک و نسبتاً تلخ عطر کسرا در بینیام میپیچد و بعد با بوی گس خون و آهن ترکیب میشود .
بی سر و صدا وارد اتاق میشوم و در را با کلیک کوتاهی پشت سرم میبندم .
در مقابلم یک راهرو کوتاه میبینم و از آن عبور کرده و در امتداد آن به سمت چپ میپیچم و این بار میتوانم آن را ببینم !
مازیار با همان صورت نیمه سوخته که دستپخت من در سوله بود ، روی یک صندلی آهنی نشسته و
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
فرنگیس
1وایی دستگاه شکنجه رو هدیه داد بهش 🤣🤣 عالین عاالیی مهسا جونی اون دستگاه شوک برقی چیزی به مازیار وارد میکرد ؟! دمت گرم عالی بود
۳۱ دقیقه پیش...
0ماچ بهت دختر مثل همیشه عالی منتظر پارت بعدی🤗🤗🥳
۲ ساعت پیش...
1وقتی میگم اینا فرق دارن نگا اخه تروخدا بقیه گل و خرس هدیه میگیرن انا دستگاه شکنجه وای خدا اینا چقد کنار هم باحال و دیوونه ن یکی از یکی روانی تر😂😂🫠
۲ ساعت پیشزهرا
0وایی چقدر اهنگ روی حس و حال متن تاثیر میزاره جدیاا مهسا جون واقعا دمت گرم خخیلیی اهنگای باحال و مناسبی انتخاب میکنی و تازه متنات و طرز نوشتنت هم فوق العاده هس💖✨
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

فرنگیس
1همه وقتی می خوان از زیر زبون یکی حرف بکشم : یا میگی یا جوری به .. میدمت که اسمتو یادت بره کسرا : مازیار جان بگو کپسول کجاست 🤣🤣