آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت شصت و یک :
آرمین درحالیکه کتش را میپوشید، بازهم از آن لبخندهای مهربان به او زد. از نظر ناتاشا، آرمین جدای از زبان درازش، قلب مهربانی داشت. او بهجای اینکه از ناتاشا کینه به دل بگیرد کنارش لذت میبرد.
تا یکساعت بعد که زمان شام فرا رسید، همه از دور و بر آنها متفرق شدند و پشتِ میزها قرار گرفتند. هنگام شام، میز ناتاشا و آرمین دونفره شد و قیصر و پسرش و بقیۀ عوامل به میزهای دیگر که حداقل سه Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مامان عسل
2کاش یه داداش مثل آرمین خان داشتم 🤗
۱ هفته پیشهناسه
2بنظرم شادی خواهرش باشه نه دخترش و داره با پلبس همکاری میکنه و به شادی گفتن باید نقش آدم لال رو بازی کنی یا شاید جلو چشمش خانواده اش رو گشتن شادی لال شده
۱ هفته پیشمحدثه
4بنظر من بچه خودش نیست بچه اون پلیسی هست که اونروز سراغ قاتلش رو میگرفت و بچه هم لال نیست شاید ترسیده یا چیز ترسناکی دیده
۱ هفته پیشتیارا
0شاید بهش *** شده باشه یا شاید اون دختر دختر خونده ش باشه
۱ هفته پیش...
1بابا چقدر باحال رقصید طرز تفکرش رو عشق است.، تامام
۱ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
تامام🤤😌
۱ هفته پیشمریم
3یعنی چی که در جواب ارمین تو دلش گفت چون اولین باره ؟ البته حدس میزدم که شادی دختر واقعی ناتاشا نباشه ولی فکر نمیکردم درمورد ازدواجش هم دروغ بگه .
۱ هفته پیشنسا
4تحت تاثیر حرف های آرمین قرار گرفتم😅😅 خداوکیلی حرف هاش خیلی منطقیه👌💖
۱ هفته پیشمیم
7به شدت حرفاش درست بود،گذشته از تمام اینا خیلی از چیزایی که استوری می ذارن بعضیا،حتی اگه خیلیم چیز شاهانه ای نباشه باز برای عده ای ممکن درحد آرزو باشه و دلشون بسوزه 👌🙏🏻
۱ هفته پیش...
3بابا با شخصیت نمیتونم این جور حرف زدن رو با آرمینی که دو دیقه پیش داش شیطونی می کرد یجا ببینم تو ذهنم نمی گنجه😂😂
۱ هفته پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان)
4صحبت کردن این دوتا رو خیلی دوست دارم 😭😍😂
۱ هفته پیشNana
2طرز تفکر آرمین درمورد *** رو به شدت قبول دارم
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0ای خوداا کاش یه عشق مثل امین داشتم کسی که خواستم کنه مراقبم باشه و براش مهم باشم کاشش 🦋🦋🙃✨🥺🦋🙃✨🥺🦋🙃✨🥺🦋🙃✨🥺🦋🙃✨🥺🦋🙃✨🥺🦋🙃🥺🦋🙃✨🥺🦋🙃🦋🥺✨🥺✨🥺✨🥺✨✨🥺🫀🌑🫀🌑🫀🌑🫀🌑🫀🫀🌑🌑🫀🫀🌑🫀🌑🫀🌑🫀🌑🫀🌑🫀🌑🫀🌑✨✨🌑✨🌑✨🌑✨🌑✨🌑✨🌑✨🌑✨🌑✨🌑✨🌑🥺🌑🥺🥺🌑🥺🌑🥺🌑🥺🌑🥺🥺🌑🥺🌑✨🌑✨