پارت پنجاه و ششم :

قیصر با دست به مبل‌ها اشاره کرد و با تعارف گفت:
-بفرمایین. من برای تو خیلی خوشحالم، زیبای وحشی!

هر دو نشستند. آرمین از لقبی که قیصر به ناتاشا داده بود خوشش آمد.

به نظرش خیلی به او می‌آمد. کوتاه‌ترین و گویاترین عبارت در توصیف شخصیت او بود، البته اگر قرار بود که خودِ آرمین عبارتی انتخاب کند، می‌گفت: «زلزلۀ دست‌آموز هیتلر».

این را با خودش گفت و نزدیک بود پقی بزند زیØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    اه اه اه چندشش خیلی بده این رسم کیک بریدنن ایشش😑😬😑😬😑 وایی ولی آرمین و ناتاشا اصلا تو به بعد دیگنن 🎀🦋🎀🦋🎀🦋🎀🦋🎀🦋🎀🦋🎀🦋🎀🦋🎀🦋🎀🦋🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃

    ۱ هفته پیش
  • راحیل

    0

    آرمین 😍😍😍

    ۲ هفته پیش
  • macani

    1

    آرمین و اتوسا چه جاذاب😶

    ۲ هفته پیش
  • راز

    0

    به نظر من اشتباه کردی آرمین حرف ناتاشا قبول کردی نوشیدنیه رو میخوردی بعد خودتو بدحالی میزدی و می چسبند بهش اون موقع ببینیم ناتاشا چکارت میکرد

    ۲ هفته پیش
  • هناسه

    1

    زلزله دست آموز هیتلر🤣🤣😂😂😆😆💕

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🤤😌😂

    ۲ هفته پیش
  • هانی

    0

    شاهکار کردی بانو،به نظر من همه همین نظر رو دارن.

    ۲ هفته پیش
  • محدثه

    0

    آی آرمین خبر نداری😂

    ۲ هفته پیش
  • بهار

    0

    این ناتاشا هم، دم به تله نمیده ،ارمین خدا بهت رحم کنه🤣

    ۲ هفته پیش
  • آنا

    0

    نویسنده جان قلمت مانا خیلی خوب وزیبا فقط اگه میشه پارت ها را طولانی تر بگذارید

    ۲ هفته پیش
  • نسا

    1

    پارت زیبایی بود آرزو جون خسته نباشی❤️ فقط اونجاش که آرمین گفت یا صاحب اعظم🤭😂

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🤣🤣❤️❤️

    ۲ هفته پیش
  • میم

    2

    به نظر منم حالت دوم احتمالش بیشتره، 🤔❤️

    ۲ هفته پیش
  • زهرا

    5

    ولی به نظرم ناتاشا مامور مخفی چون اول داستان میخواست انتقام شخصی به نام اهورا که پلیس بود رابگیردپس باید با پلیس در ارتباط باشد

    ۲ هفته پیش
  • ارغوان

    2

    وای چی بشه؟ آرمین وقیصر بهم ربط داشته باشند😁😁داستان حسابی مهیج میشه

    ۲ هفته پیش
  • گلاره

    3

    قیصر خیلی عوضیه

    ۲ هفته پیش
  • نیلوفر ابی

    2

    عالی بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر

    ۲ هفته پیش
  • ریحا

    4

    عاشق اصطلاحات هستم که نویسنده به کار برده خسته نباشی

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ♥️♥️♥️🌹🌹🌹

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️