پارت سی و هشتم :

اخوان با چند قدم کوتاه خودش را به ما رساند. نگاه کوتاهی به هر سه‌مان انداخت و بعد، با همان لحن رسمی و جدی ‌ گفت:
ـ سلام...
رامین دست راستش را جلو برد و با اخوان دست داد.گفت:
ـ سلام..خوش امدید ...من رامین یزدانی هستم..سردبیر اینجا.
اخوان سری تکان داد و بعد با سارا هم سلام و احوال‌پرسی کوتاهی کرد. بعد از تمام‌شدنِ معرفی‌ها، نگاهش را به سمت من برگرداند.
گفت:
-خانم جای هست بتون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لی لی در رمان پشت این سکوت لی لی
تصویر شخصیت سارا در رمان پشت این سکوت سارا
تصویر شخصیت رادوین در رمان پشت این سکوت رادوین
تصویر شخصیت مروارید در رمان پشت این سکوت مروارید
تصویر شخصیت رامین در رمان پشت این سکوت رامین
تصویر شخصیت الینا در رمان پشت این سکوت الینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر صحرا

    1

    وای نکنه اینا اعضای اونایی آن که توجنگل بودن..راستی نکنه سارا تو دفتر بدل باشع و سارای واقعی گیر اونا افتاده

    ۴ هفته پیش
  • برفین

    1

    🤯🤯عجب ایده ی به ذهنت رسیده ولی مگه نباید از بدو تولد اونجا میموندن

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️