پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت سی و هشتم :
اخوان با چند قدم کوتاه خودش را به ما رساند. نگاه کوتاهی به هر سهمان انداخت و بعد، با همان لحن رسمی و جدی گفت:
ـ سلام...
رامین دست راستش را جلو برد و با اخوان دست داد.گفت:
ـ سلام..خوش امدید ...من رامین یزدانی هستم..سردبیر اینجا.
اخوان سری تکان داد و بعد با سارا هم سلام و احوالپرسی کوتاهی کرد. بعد از تمامشدنِ معرفیها، نگاهش را به سمت من برگرداند.
گفت:
-خانم جای هست بتون
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
1وای نکنه اینا اعضای اونایی آن که توجنگل بودن..راستی نکنه سارا تو دفتر بدل باشع و سارای واقعی گیر اونا افتاده