کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت هفتاد و چهارم :
سهیل دستی به پشت گردنش کشید و منمن کنان گفت: خب... آکهیرو و عسل کار داشتن و ماشین رو بردن... برای همین...
نیلی نفسش را بیرون فرستاد، لبخند کمرنگی روی لبهایش نشاند و گفت: عیبی نداره بابا!
بعد ابروهایش را چند بار بالا و پایین کرد و در همان حین ادامه داد: تازه اینجوری امنیت جانیمون بیشتره و خیالمون راحتتر!
سهیل اخم تصنعی غلیظی به پشیانیاش کشید و گفت: خدایی رانندگیم بد بود؟
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سعادت
0به به نیلی خانم بیچاره کوبار بچم محو شده