پارت هفتاد و چهارم :

سهیل دستی به پشت گردنش کشید و من‌من کنان گفت: خب... آکهیرو و عسل کار داشتن و ماشین رو بردن... برای همین...
نیلی نفسش را بیرون فرستاد، لبخند کمرنگی روی لب‌هایش نشاند و گفت: عیبی نداره بابا!
بعد ابروهایش را چند بار بالا و پایین کرد و در همان حین ادامه داد: تازه این‌جوری امنیت جانی‌مون بیشتره و خیال‌مون راحت‌تر!
سهیل اخم تصنعی غلیظی به پشیانی‌اش کشید و گفت: خدایی رانندگیم بد بود؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعادت

    0

    به به نیلی خانم بیچاره کوبار بچم محو شده

    ۲ روز پیش
  • زری

    0

    دیت اول عالی👌👌🤌🤌 خوش باشی دختر🫠🫠

    ۲ روز پیش
  • مامان عسل

    0

    دیانا جان خو ش بگذره ..آفرین داری راه می افتی سهیل رو بچسب ..خسته نباشید بانو مثل همیشه عالیی 👏👏

    ۴ روز پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    ممنونم از نگاه پر محبتت عزیزم🤍

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️