کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت هفتاد و چهارم :
سهیل دستی به پشت گردنش کشید و منمن کنان گفت: خب... آکهیرو و عسل کار داشتن و ماشین رو بردن... برای همین...
نیلی نفسش را بیرون فرستاد، لبخند کمرنگی روی لبهایش نشاند و گفت: عیبی نداره بابا!
بعد ابروهایش را چند بار بالا و پایین کرد و در همان حین ادامه داد: تازه اینجوری امنیت جانیمون بیشتره و خیالمون راحتتر!
سهیل اخم تصنعی غلیظی به پشیانیاش کشید و گفت: خدایی رانندگیم بد بود؟
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
سعادت
0به به نیلی خانم بیچاره کوبار بچم محو شده
۱ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
بالاخره نیلی هم شیطنت های خودش رو داره🤭
۱ ماه پیشزری
0دیت اول عالی👌👌🤌🤌 خوش باشی دختر🫠🫠
۱ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
سهیل واقعا بلده چیکار کنه😭
۱ ماه پیشمامان عسل
0دیانا جان خو ش بگذره ..آفرین داری راه می افتی سهیل رو بچسب ..خسته نباشید بانو مثل همیشه عالیی 👏👏
۱ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
ممنونم از نگاه پر محبتت عزیزم🤍
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
0دوهفته نبودما،واه واه چه کارایی می کنه این سهیل 🗿