پارت صد و نهم :

کلاه کاسکت رو با یه دست از سرش جدا کرد که موهاش به هم ریخته روی پیشونیش ریخت.
وحشت زده از حضورش، اون هم به این شکل توی فضای شلوغ و پر ازدحامِ ساحل، زانوهام‌و به طرفش کشیدم و فاصله‌مو باهاش به اتمام رسوندم.
همه‌ی تنم خیس از عرق سرد شده بود و توی یک کلمه: وحشت بود که از بابت دیده شدن عرفان توسط مهراب، مغزم که نه، کل وجودم رو به رعشه انداخته بود که اونطور جلوش در اومدم تا احتمال دیده شد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه بنده خدا

    1

    نهه کی گفته من الان به شدت عصبی و حرصیم؟ هرکی گفته بیاد اینجا تا با پشت دست دهنشو نوازش کنم بفهمه دیکه دروغ نگهه. آشوبب به جای اینکه یکی بزنی زیر گوشش که چرا میخواست مهرابو بکشه فراریش دادی؟ تازه وقتی هم زدیش تا بیهوش بشه میگی بشکنه دستت اشوب؟؟ عرفان جان اولا که عوضی خودتی گگلمم دوما که..ادامه👇

    دیروز
  • یه بنده خدا

    2

    ..که زیاد گوه نخور عزیزم.من موندم لهراسبی چرا به جای ژیلاهمینو نکشت ماراحت بشیم؟واینکه یه عزیزی گفت که این اتفاقابرا اینه که کم کم اشوب ازش متنفر بشه واینا خواستم بهت بگم عزیزم نه والا از این خبرانیست عرفان گور به گوری بزنه مهرابو زبونم لال، لال شم ایشالا بکشه میگه آخیشش ازدسش راحت شدم

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عاشقتم اوکی؟😂😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • یه بنده خدا

    0

    قربونت برم عزیزم منم عاشقتم فقط به پسرت عرفان بگو که کمتر مارا حرص بده که دیکه مغز من کشش نداره💖😂😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    گوش نمی‌ده پسرم

    ۲۲ ساعت پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    وای یه بنده خدای عزیزم دقیقا حرف دلم وزدی بیا اینجا ماچت کنم البته اگه دختری

    ۲۴ ساعت پیش
  • یه بنده خدا

    0

    بیاا بغلمم دخترر 🫂💖(اره بابا دخترم)

    ۲۴ ساعت پیش
  • آتاناز دلارام

    7

    میگم بیاید ما مهراب فنا دست به دست هم بدیم این عرفان و با هم بکشیم چطوره مهراب فنا لایک کنن

    ۲۳ ساعت پیش
  • یه بنده خدا

    0

    آرهه بابا من مث کوه پشتتمم 😂🤝 نقشه اتم عالیه، پایه ام باهات 😭😂

    ۲۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اِوا👀🫣

    ۲۲ ساعت پیش
  • .....

    2

    منم هستمم بیاییدیه کاری کنیم آشوب دیگه همش بگه مهراب کل داستان با عرفان عرفان آشوب تموم شد😒😒

    ۲۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه هنوز تموم نشده، امیدوار باشید🤣🤣

    ۲۲ ساعت پیش
  • ماهی

    1

    به خدا این عرفان هر غلطی بکنه اشوب میگه الان عذاداره حق داره😐😐 هعیی دست بردار دیگه اشوب این عرفان دیگه ادم بشو نیست بچسب به مهراب که جونشو واست میده

    ۱۷ ساعت پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    وای آره ماهی جونم میبینی هی عرفان عذاداره عرفان اینجوریه همش عرفان عرفان عرفان دیگه به اسم عرفان آلرژی پیدا کردم به جون پسر عموم آخرش خودم این عرفان و میکشم

    ۱۶ ساعت پیش
  • ماهی

    0

    این عرفان دیگه اون عرفان قبل نیست و درست بشو هم نیست فقط به فکر انتقامه حتی به اشوب هم فکر نمیکنه و درواقع اون روهم مقصر میدونه این دیگه چه وضعشه قشنگ زده به سیم اخر

    ۱۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره خیلی عوض شده متاسفانه:)💔

    ۱۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مواظب عرفان فن‌ها باشید😂🫣

    ۱۱ ساعت پیش
  • یه بنده خدا

    0

    ووایی دقیقاا ماهی چقدر حق نواختی. خب عزاداره که عزاداره چه ربطی داره؟ فکر کنم تا ده سال اینده هر غلطی بکنه باز هم اشوب میگه عذاداره و اشکال نداره و خودم کمکش میکنم🤬خب دختر چشاتو واکن توروخدا این عرفان اون عرفانی که میشناختی نیستت مهرابو نگا کن خداوکیلیی، چه قدر آقا و خوب و گله تازه عاشقتم هست

    ۱۴ ساعت پیش
  • ماهی

    1

    واقعا اشوب لیاقت عشق مهراب رو نداره😒😒

    ۱۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خب شما عرفان رو در نظر بگیرید دیگه، اصلاً قبل از اینکه مهرابی وجود داشته باشه، آشوب و عرفان عاشق هم بودن

    ۱۱ ساعت پیش
  • آتاناز دلارام

    1

    عشقم کجا عاشق هم بودن فقط همکار بودن تازه بعد این که لهراسبی با آشوب اون کارو کردو مهراب با آشوب ازدواج کرد آقا عرفان یادش افتاد به عشقش اعتراف کنه بعدشم این آقا عرفان عاشق الان کلا عشقشویادش رفته وبه فکر انتقامه حتی به فکر آشوبم نیست و داره بهش صدمه می زند

    ۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه عزیزم منظورم اینه که قبل از ورود مهراب، عرفان عشقش رو اعتراف کرده بود

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اوففف خدا😂😂

    ۱۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینید از یه جایی به بعد دیگه رفتارهای عرفان زیاده‌روی خواهد شد ولی فعلاً نه، فعلاً داغش تازه‌ست

    ۱۱ ساعت پیش
  • آمنه

    0

    یعنی خدایی با رمانهای حدیث خانم مودی شدیم ولی خواهر مگه ما نبودیم که از عرفان دفاع میکردیم و مهراب رو لعنت میکردیم اخه الان بنده خدا هم از دست دادن عشقش و هم بی آبرو شدن مادرش و مرگ مادرش اونو به مرز جنون رسونده شاید اگه بدونه و یکجورایی قانعش کنند که مهراب تسخیر شده هست کمی آروم بگیره و لیانا برای

    ۱۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تقصیر من نیست، مهراب همه رو گول زده

    ۱۱ ساعت پیش
  • یه بنده خدا

    0

    ععهه حدییثث؟؟ باز که همه چی افتاد گردن مهراب خب خواهر مگه نمیگی کارایی که کرد را همه رو لهراسبی تو بدن مهراب کرده؟خب مهذاب این وسط بی تقصیرهه دیگهه تازه محافظ جون هم تایید کرده

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه دیگه😉

    ۱۲ دقیقه پیش
  • یه بنده خدا

    0

    خب من حقیقتا هیچ وقت ازعرفان خوشم نمیومد ومهراب فن بودم.و از اون ورعرفان هنوز عشقشو از دست نداده و هنوزم اشوب طرفشه و دوستش داره اگر هم از دست بده همش تقصیر خودشه با این کاراش(اگه هم منظورت اینه که چون اشوب شوهر کرد عرفان از دستش داد نه عزیزم اینجور نیست)

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خیلی چیزا دست به دست هم دادن تا عشق این دوتارو خراب کن...

    ۱۳ دقیقه پیش
  • یه بنده خدا

    0

    خب پس اکه عشقشون خراب شده پس چرا اشوب هنوزز هم اینقدر طرف عرفان هست و تو هر پنج خط حداقل یه بار اسم عرفانو میاره؟اکه خراب هم شده فقط از طرف عرفانه نه اشوب تازه فعلا انتقام کور کرده چشم عرفانو وگرنه هنوز دوسش داره مگه نه؟(جدی سوالمه وگرنه قصد مسخره کردن و تیکه ندارم)

    ۳ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چون دوستش داره درحال حاضر

    ۲۴ ساعت پیش
  • Sara

    2

    کاش میتونستمم یقه عرفانوبگیرم ازهواپیماپرتش کنم بیرون😂😂

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هم مهراب رو پرت می‌کنم پایین، هم عرفان‌و🙏🏻

    ۱۱ ساعت پیش
  • Sara

    2

    نه عرفانوپرت کن مهرابونچ😂

    ۵۹ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هردوشون باهم تو بغل هم

    ۱۱ دقیقه پیش
  • شهناز

    1

    سلام این قدر عالیه وهیجانی که نمیدونی چی بگی فقط لطفا پارت تشویقی هم بذارین ممنون خسته نباشی

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    این هفته کلاً پارت هدیه دادم❤️:)

    ۱۱ دقیقه پیش
  • معصومه

    1

    خسته نباشی حدیث خانم پارت خوشگلی بود

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فدای تو

    ۱۲ دقیقه پیش
  • معصومه

    1

    بعد آشوب باهوشمونم تازه داره میفهمه این حالتاش از بارداریه، زوده عزیزم حالا متوجه میشدی چه عجله ایه؟عرفانم که فراری داد، یکی نیست بگه دختر خوب تو انقدر به عرفان اهمیت میدی اون چی؟ اصلا اهمیتی میده؟داره با رفتاراش بهت میگه ولم کن ولی تو نمیفهمی

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂😂وایی

    ۱۳ دقیقه پیش
  • معصومه

    0

    جون هر کی دوست داری عرفان دست بردار از این کارات، وسط هواپیما میخوای چیکار کنی مثلا؟اونجا جای آدم کشتنه مگه؟ الان مهرابم اومد و اصلا عالی، هواپیما سقوط نکنه خوبه😂

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    سقوط کنه به نفع هردوشونه😂

    ۱۴ دقیقه پیش
  • نگار

    1

    قیافه ی بنده 😨😩😖یعنی الان من عر عر گریه میکنم بخدا چرا واقعا این عرفان میخواد منو سکته بده چرا مگه من چیکار کردم مگه آشوب چیکار کرده بچم که باید تو این وضعیتی که نود درصد احتمال بارداریش هست آنقدر استرس بگیره حالا دفعه باشه نقشش بد نبود ولی دیگه تو هواپیما آدم کشتن احمق بودنشو داره نشون میده💙💙

    ۱۸ ساعت پیش
  • نگار

    0

    حالا دفعه قبل آشوب نجاتش داد ولی الان دیگه چیکار می کنه آخه این عرفان انقدر کم عقل نبودا نمی دونم چش شده امیدوارم اتفاق بدی رخ نده که والا بعید می دونم😞😒💙💙

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نباید به این شکل پا پیش می‌ذاشت، کاش یکمی حواسش سرجاش بود یا سامان و رفقاش حواس‌شون به عرفان می‌بود...

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اینکه می‌خواد تو هواپیما مهراب رو بکشه نشون دهنده‌ی حالِ وخیمشه که فکرش به جایی قد نمی‌ده و فقط می‌خواد دلشو خنک کنه...

    ۱۷ ساعت پیش
  • نگار

    0

    کاملا باهات موافقم بچم عقلش یکمی تاب برداشته نمیدونه باید چیکار کنه،سامان اون رفقاش باید حواسشون بهش باشه که خب این طور که معلومه نیست😞💙💙

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آخه عرفانم عوض شده، شاید فکرش‌و نمی‌کردن دست به همچین کاری بزنه:)

    ۲ ساعت پیش
  • نگار

    0

    اگه بدونید من چه حدس هوایی در مورد پارت بعد دارم فکر کنم کلمو بکنید😁😁ولی خدایی خیلی کنجکاوم(همون فضولیم گل کرده) برا پارت بعدی میخوام ببینم چی میشه نکنه اینجا عرفان یا مهراب یکیشون بمیره یا آسیب ببینه طرف بره زندان هون صحنه ای که تو زندان بودن شکل بگیره یا نکنه آشوب قاتل یکی بشه (ناخواسته)🤔🤔💙💙

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره شاید، به هرحال تو پارت بعدی یکی‌شون باید بمیره که جو آروم بشه😂راهی جز این نیست

    ۱۷ ساعت پیش
  • نگار

    0

    نهه😮😦یعنی یکی حتما حتما باید بمیره؟خدایی؟💙💙

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دیگه راهی جز این برای ختم قائله نیست

    ۲ ساعت پیش
  • سارا

    0

    شاید فقط رو به رو شدن یا همین حین چاقو زده به شکمش یا قبلش اشوب بیهوش بشه و حواس مهراب پرت بشه عرفان هم رد بشه دلم نمیخواد بمیره 🥺یا بمیره اشوب زندش کنه نمیشه؟ 😁💚

    ۱۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به هرحال اون چاقو باید به یکی‌شون بخوره تا آتیش معرکه بخوابه

    ۲ ساعت پیش
  • آمنه

    1

    بنده خدا هم مادرش رو از دست داده و هم عشقش نابود شده و واقعا مرگ مادرش که با *** هست خیلی خیلی تحملش سخته و باعث جنون میشه و از کجا میخواد بدونه که مهراب تسخیر شده بود و کلا حتی اگه بهش بگن شاید باور نکنه ما بودیم که مهراب رو لعنت میکردیم و برای عرفان دلسوزی میکردیم البته حدیث بانو گذاشت مودی بشیم

    ۱۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره خب می‌گم که عرفانم گناه داره💔

    ۱۱ ساعت پیش
  • ابی

    0

    آشوب حامله هست اتفاقی برای مهراب نیوفته که من افسرده میشم

    ۱۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    با این پارت متوجه شدم ۹۹ درصد مخاطبا کاملاً به مهراب رو آوردن و این خیلی عجیبه

    ۱۱ ساعت پیش
  • ابی

    1

    عالیی مثل همیشعهه

    ۱۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زنده باشید

    ۱۱ ساعت پیش
  • قرمزی

    1

    فوق العاده بود دختر .هر پارتی که میدی آدم بیشتر جذب نوشته هات میشه.واقعا خسته نباشی عزیز

    ۱۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    لطف داری خوشگل من🫠❤️

    ۱۱ ساعت پیش
  • فاطی

    1

    من نظر بدم اینه که تو کلن نوشتنت غیرقابل پیش بینی پس خودت بگو چی میشه 🙂🙂

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بذار راهنمایی کنم تهش چی می‌شه...یه اتفاقاتی میفته که ورق کاملاً برمی‌گرده:) حالا خودتون حدس بزنید چه اتفاقاتی

    ۱۱ ساعت پیش
  • فاطی

    3

    از اول رمان مهراب فن بودم تا الان اخه لعنتی جذابه حالا خطاهاش هم ک بخاطر باباش بوده پس کلن مهراب یدونس تو قلب من دُردونس اخ اشوب بیا وعاشق شو وعرفان وبیخی..

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اصلاً نایس😂🤌🏻🔥

    ۱۱ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️