پارت سی و ششم :

سارا بی‌هوا دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت. ذهنم هنوز درگیرِ هجومِ فکرهایی بود که راهِ گریزی از آن‌ها پیدا نمی‌کردم، اما سرمایِ انگشتانش ناگهان این آشوب را شکافت؛ برای لحظه‌ای کوتاه، صدای افکارم خاموش شد و حضورِ او، واقعی‌تر از هر چیزی، مرا به فضای اطرافم بازگرداند.
صدایش آرام‌تر شده بود، اما نگرانیِ پنهان در آن، عمیق‌تر از لحظه‌ای بود که با دیدنم از پشتِ میزش بلند شده بود؛ انگا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لی لی در رمان پشت این سکوت لی لی
تصویر شخصیت سارا در رمان پشت این سکوت سارا
تصویر شخصیت رادوین در رمان پشت این سکوت رادوین
تصویر شخصیت مروارید در رمان پشت این سکوت مروارید
تصویر شخصیت رامین در رمان پشت این سکوت رامین
تصویر شخصیت الینا در رمان پشت این سکوت الینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • هناسه

    2

    مرموز و نامهفوم شده داستان. نویسنده جون خسته نباشی عالی بود اما پارت ها رو طولانی تر کن یا زود به زود پارت بذار لطفا تا از خماری رمان قشنگت درببایم🤩🤩😘😘

    دیروز
  • فاطمه

    0

    خیلی نامفهوم شد😐😐

    ۲ روز پیش
  • حدیث

    0

    اره چرا موبایل دست سارا بود

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️