پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت سی و ششم :
سارا بیهوا دستش را روی پیشانیام گذاشت. ذهنم هنوز درگیرِ هجومِ فکرهایی بود که راهِ گریزی از آنها پیدا نمیکردم، اما سرمایِ انگشتانش ناگهان این آشوب را شکافت؛ برای لحظهای کوتاه، صدای افکارم خاموش شد و حضورِ او، واقعیتر از هر چیزی، مرا به فضای اطرافم بازگرداند.
صدایش آرامتر شده بود، اما نگرانیِ پنهان در آن، عمیقتر از لحظهای بود که با دیدنم از پشتِ میزش بلند شده بود؛ انگا
لطفا صبر کنید...

هناسه
2مرموز و نامهفوم شده داستان. نویسنده جون خسته نباشی عالی بود اما پارت ها رو طولانی تر کن یا زود به زود پارت بذار لطفا تا از خماری رمان قشنگت درببایم🤩🤩😘😘