پارت صد و نود و یک :
_ وای نه...
قلبم محکم کوبید.
_ خدایا...
این صدای بابام بود.
بابای من داشت التماس می کرد.
داشت از یکی می خواست از زندگیمون بیرون بره.
و من... من هیچ وقت این مکالمه رو نشنیده بودم پس چرا الان داشتم صداش رو می شنیدم؟ چرا اصلا همچین خاطره ای یادم نمیاد؟
صدای بابا دوباره توی سرم پیچید.
انگار دیوارهای سال ها سکوت، کنار رفته بودن و من دوباره وسط همون خونه ایستاده بو
مطالعهی این پارت حدودا ۴۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
میم
0مرکاد و یاسان هر دو مرد هستن
۲ ساعت پیش🕊️ سعیده
0احتمال داره به کودکی دلوین مربوط باشه ولی دلوین که بور نیست ،،همیشه یکجوری همه چیز میچینه که ما گمراه بشیم😭
۸ دقیقه پیش🕊️ سعیده
0سلام سلام،بابا من هنگم هم استوری ها برگ ریزونن هم پارت ها عجب رمان خفنیه👏🏼👏🏼مرحبا بهت کیانا جان 🌺💐میاییم اینور حل کنیم باز یک ور دیگه نیفته روی زمین🥴
۱۴ دقیقه پیش🕊️ سعیده
0البرز البرز نیست انگاری هیچی سرجاش نیست ،،اصلا ما خوابیم اینا همش رویا هستن 😂بیاین دلوینم بهمون توصیه کرد ۱۲شب به بعد رمان نخونیم 😁
۱۰ دقیقه پیشساناز
0وای کیانا اصلا دلم نمیخواد این رملن تموم بشهه
۲ ساعت پیشساناز
0عجب البرز چه ورود عجیبی داشت😂😂
۲ ساعت پیشمریم
0احتمال اینکه پدر دلوین پدر واقعیش نباشه رفت بالا😬
۱۰ ساعت پیشمیم
0به نظرم با توجه به قبلیا و دیالوگ اون شخصی اومد تو خونه دلوین اینا و با تعجب یا تمسخر گفت بچت؟ پس قطعا بچش نیست
۳ ساعت پیشفائزه
1ولی دلوین اسم واقعیشو به پونه گفت😗
۷ ساعت پیشحنانه
0بچه ها یعنی واقعا البرز اسمش البرز نیست؟😂🫠
۱۱ ساعت پیشمرد مخفی
0من هرچی عکس البرز و هومان نگاه میکنم خیلی شبیه همن😂فکرشو کنید البرز خود هومان باشه🤔🗿
۱۰ ساعت پیشحنانه
0نه بابا کجا این دو تا شبیه همن مخفی😂😐هومان به این جذابی خفنی گردن کلفتی😂😍
۱۰ ساعت پیشمرد مخفی
0خوب شاید تو عکس البرز، هومان گردنش آب شده😂🗿ولی خدایی کپی همن😂🗿
۱۰ ساعت پیشحنانه
0از دست تو😂😂اره لاغر کرده شاید😂
۱۰ ساعت پیشمرد مخفی
0اره دیگه رژیم گردن گرفته🗿دو لیوان آب کرفس شام و نهار که هیچی
۸ ساعت پیشگیلدا
0این ایده دیگه از کجا اومد مخفی جان😂❤️
۱۰ ساعت پیشمرد مخفی
0از چشمهایم😂🗿
۱۰ ساعت پیشگیلدا
0قابل ذکره عشقم که هومان کوره😂اینم یادت نره
۱۰ ساعت پیشمرد مخفی
0اینجا با عشقی که من نسبت به رافائل داشتم چشاش درمان کردم😂🗿
۸ ساعت پیشمینا
0اونجایی که باباهه امپر چسبوند گفت میزنم دهنتو 🤣🤣رفیقاش خیلی باحال بودن😭🤣
۱۰ ساعت پیشمریم
0اره بیچاره رو اسکل کرده بودن😂😂
۱۰ ساعت پیشمریم
0دلوین تاریکیه کمد یادش اومد یاد اون قسمت افتادم که با بچه ها خونه اردوان بازی میکردن دلوین قایم شده بود با یادآوری خواب هاش حالش بد شد
۱۰ ساعت پیشمریم
0وای من از بهم توپیدن اینا خوشم اومد😂😂با خنده میخوندم😂😂
۱۰ ساعت پیشحنانه
0من الان رفتم یه بار دیگه از اونجایی که البرز وارد شدو از اول خوندم مریم😂❤️
۱۰ ساعت پیشمریم
0دلوین گفت سام من گفتم الان میگه سام فامیلیمه ولی داستان ساخت😂😂
۱۰ ساعت پیشمریم
0اصلا رادان غلط کرده رفته تو دلم😂😂وای خیلی خندیدم😂😂
۱۰ ساعت پیشمریم
0یعنی اسم البرز چیه؟ اولش فر بود یعنی فرامرز😂😂
۱۰ ساعت پیشمریم
0پارت بعد خون آشام میاد البرز .. به خودش😂😂
۱۰ ساعت پیشنفسی
0کاش هزار ستاره بود هزارتا ستاره میدادم به رمان خفنت❤️❤️
۱۰ ساعت پیشSara
0میگم بچه ها احتمالا پارت بعد همینطور ک دلوین داره باالبرز بحث میکنه یهو سروکله جناب خون اشام پیدا میشه😃رادان به نظرم بکشش تا یاد بگیره به حرفت گوش بده😂
۱۰ ساعت پیشمرد مخفی
0نه دیگه رادان خودش دیر اومد تقصیر خودشه🗿
۱۰ ساعت پیشگیلدا
0پارت بعد اب قند لازم داریم اگه رادان بیاد
۱۰ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

فائزه
0به نظرم دخترکوچولو تو استوری کودکی های دلوینه و مرکاد و یاسان هم پدر و مادرشن که پدر و مادر واقعی دلوین نیستن