معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت هشتاد و دوم :
اخمهایم درهم فرو رفتند. هرچه که میگفت سوالهایم به جای کمتر شدن، بیشتر میشدند. پرسیدم:
_ چطوری؟ نیروی کمکی از کجا پیدا کنم من؟
کمی به جلو خم شد و مستقیم به من زل زد:
_ امروز قراره دو نفر به عنوان خدمه وارد عمارت بشن… یه مرد و یه زن… مراحل اولیه طی شده و به طور کامل از فیلتر سیستم رد شدن و قطعا کسی بهشون مشکوک نیست… اما این باعث نمیشه که تحت نظر نباشن… تو باید سعی کنی شرایطی فØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

سوگند عزیزی | نویسنده رمان
امشب روبهرو شد😁
۱ ماه پیشمریم
1ممنونم عزیزم بابت پارت خسته نباشی❤️😍💋
۱ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
🧡
۱ ماه پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان)
1نمی دونم چرا حس خوبی ندارم به این کاراشون فکر می کنم یه اتفاقی میفته🤦 ♀️
۱ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
نترس هرچی بشه تهش خوشه😬
۱ ماه پیشمیم
1امیدوارم همه چی خوب پیش بره و نقشه هاشون عملی بشه،فکر کنم پارت هیجان انگیزی در پیش داریم 🙏🏻
۱ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
منم امیدوارم 😁
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دویار❤️
1من منتظرم با اهورا روبرو بشه ببینم اهورا چی قراره بهش بگه یعنی هیچ علاقه ای به غنچه نداره😩