امکان غیرممکن به قلم مهدیه فیروزی
پارت یازده :
حس سنگینی نگاه کسی که لحظاتی پیش شاهد ارتکابش به قتل بود، گردبادی خفته را در دل ارکیده بیدار کرد تا با حس هجوم محتویات معدهاش به دهان، سوزش گلو از این هجوم و مثل بید به خود لرزیدن از دچار شدن به سرنوشت مقتول، فرمانی را بین جرقههای مغزش از عقل بگیرد و بیبهانه بپذیرد. سنگینی نگاه قاتل چنان موجی از دلهره به قلب ارکیده کوفت که دردمند تپید. مشت به سینهی خفهاش کوفت و همه تنش را فدای فرمØ
لطفا صبر کنید...
