خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت پنجاه و ششم :
کیوان جوری خوشحال شد که ته دلم از اینکه فردا جواب آزمایش منفی باشد به درد آمد.
بعد از شستن ظرفها کیوان برایم چایی نبات غلیظی ریخت
- بیا عزیزم برات چایی ریختم
کنارش نشستم و کش و قوسی به بدنم داد
- الهی بمیرم خسته شدی... بذار یکم کمرت رو ماساژ بدم
مجبورم کرد سرم را روی پایش بگذارم تا راحتتر کمرم را ماساژ بدهد. دست گرمش را که از زیر تیشرتم رد کرده بود، تنم را لرزاند.
علی هر
لطفا صبر کنید...

زارا۶۴
0آره برگرد به اون زندگی مضخرف تا فقط تو انتخاب لباس آزادی داشته باشی تو لیاقت شوهر خوب و مهربون و پایه رو نداری همون علی افسرده به دردت میخوره