پارت سی و چهارم :

زانوهایم سست شدند؛ مثلِ تکه‌چوبی که از میانه ترک برداشته باشد و دیگر نتواند وزنِ خودش را تحمل کند. روی زمینِ سردِ اتاق افتادم و دست‌هایم را روی لبه‌ی کشویِ خالی گذاشتم. نگاهم درونِ آن حفره‌ی بی‌محتوا ثابت مانده بود و ذهنم برای چند ثانیه از هر فکری خالی شد. بعد از آن همه اتفاق، عجیب بود که این‌بار حتی گریه هم نمی‌کردم؛ انگار شدتِ ضربه، جایی فراتر از اشک ایستاده بود.
درست در همان لح

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لی لی در رمان پشت این سکوت لی لی
تصویر شخصیت سارا در رمان پشت این سکوت سارا
تصویر شخصیت رادوین در رمان پشت این سکوت رادوین
تصویر شخصیت مروارید در رمان پشت این سکوت مروارید
تصویر شخصیت رامین در رمان پشت این سکوت رامین
تصویر شخصیت الینا در رمان پشت این سکوت الینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • هناسه

    2

    نکنه سارا هم باهاشون همدست بوده و میخوایته نابودش کنه🫨🫨🤯🤯

    ۶ روز پیش
  • فریناز

    0

    اگه بود که توی جنگل ازشون فرار نمیکرد

    ۴ روز پیش
  • دختر صحرا

    1

    سارا چجوری ..وای مغزم

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️