پارت صد و ده :


- کوروش صادقانه جوابم رو بده.
بین فرمانده ایمان و کوروش وایساده بودم. بابا و بقیه‌ی مهمون‌ها توی اتاق فرمان جمع شده بودن و من تا دیدم فرمانده ایمان کم مونده با لگد کوروش رو ببره بیرون، بدو بدو پشت سرشون رفتم.
در واقع می‌شه گفت رسالتم این بود که نذارم کوروش بمیره یا حتی در اتاق فرمان رو پشت سرم ببندم و مثل قاضی بین این دو نفر داوری کنم.
با احتیاط نگاهی به اطرافم انداختم و وقت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرچم نلین در رمان جغد انبار پرچم نلین
تصویر شخصیت نقشه جزیره در رمان جغد انبار نقشه جزیره
تصویر شخصیت پرچم جامین در رمان جغد انبار پرچم جامین
تصویر شخصیت پرچم شاران در رمان جغد انبار پرچم شاران
آخرین نظرات ارسال شده
  • دماغ قوس دار ایلیا

    0

    ولی جدی اینکه کوروش هنوز انقدر وفاداره خیلی قشنگه و کاشکی فرمانده ایمان شوخی کرده باشه جون زنه کوروش قطعا بدبخت میشه نه چون کوروش ادمه بدیع بلکه چون کوروش فکرش پیشه کسیه ک مرده و دیگه نیس

    ۴ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    ++++

    ۲ ساعت پیش
  • موی زائد طلایی ایلیا

    0

    حمیده لطفا اون لادن و با کوروش ننداز یجا من از لادن بدم میاد کوروش🛐

    ۲ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    وا لادن بیچاره😭

    ۱ ساعت پیش
  • موی زائد طلایی ایلیا

    0

    ترکیب نوآم آستوریا و لرد تورن🛐😏

    ۲ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    فکرشو بکننننن🤣🤣🤣🤣

    ۱ ساعت پیش
  • موی زائد طلایی ایلیا

    0

    حمیدهه خانمم مرسیی از قلم زیبات

    ۲ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    لاویوو

    ۱ ساعت پیش
  • دماغ قوس دار ایلیا

    1

    خانم دکتر اونقدری ک این پارت اطلاعات بهم اضافه شد تو تمامه سال های تحصیلیم نشد🙏🏻🛐

    ۴ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    طرز استفاده از روده های انسان:

    ۲ ساعت پیش
  • موی زائد طلایی ایلیا

    0

    فقط روده؟ من از اون دوتا توپ آویزون تو نخ استفاده علمی بیشتری بردم😏🙏

    ۲ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    تسکین اضطراب

    ۱ ساعت پیش
  • ملکه

    1

    من که میدونم حمیده کل رمان و صبر کرده بود تا اون اعضای بدن و با جزییات دکتری برامون شرح بده . .. (خانم دکترر؟)

    ۵ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    باباااا چیزی نگفتم کههه🤣🤣

    ۱ ساعت پیش
  • موی زائد طلایی ایلیا

    0

    حمیده تورن و برگردون واقعا دلم براش تنگ شده😭😭دومین کراشم بود خدایا🛐💀

    ۲ ساعت پیش
  • موی زائد طلایی ایلیا

    0

    اه ایلیا چرا دیگه وایب رئیس بودن و همه کاره بودن قبل و نمیده😭 ابهتش ریخته بچه😭اون نوآم🍑صورتی دنبال بریدن شمشیر ایلیاس؟ Really? انگار نمیدونیم ایلیا همونی بود ک مادر زاویه رو آورد جلو چشش آخرشم با لبخند زی زی صداش میکرد😏 ولی خدایی ایلیا خیلی وقته تو پارتا دلقک شده😭من ابهت قبلی ایلیا رو میخوام🛐

    ۲ ساعت پیش
  • مهان

    0

    حرف از تورن شد وایی این کراش العالمین کجا رفت 😭😭😨😨

    ۴ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    فقط خدا میدونهههه

    ۲ ساعت پیش
  • موی زائد طلایی ایلیا

    0

    وایی اونجا خیلی ناراحت شدمم

    ۲ ساعت پیش
  • دماغ قوس دار ایلیا

    1

    شمشیره ایوانف واقعا خواستنم داره 😏😏

    ۴ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    کو کجاستتتت

    ۲ ساعت پیش
  • موی زائد طلایی ایلیا

    0

    زنده باد همه جغدا، چرا همه بیدارن🤣🤣

    ۲ ساعت پیش
  • موی زائد طلایی ایلیا

    0

    دماغ قوس دارر بیداریی

    ۲ ساعت پیش
  • مهان

    0

    عالی بود این پارت جدی دست خوش 😍😍

    ۴ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    عزیزمی

    ۲ ساعت پیش
  • مهان

    0

    نمیدونم چرا همچین توقعی از پسرای استوریا نداشتم فکر میکردم مثل پسرای نلین که یجوری بودن اونجوری باشن مثلا موهاشون سفید باشه یا چمیدونم یک مشکل خاصی داشته باشن مثلا ژنتیک شون یجوری باشه و بخاطر جنگ هسته ای و اینا

    ۴ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    فعککککک نکنممممم

    ۲ ساعت پیش
  • سمن

    0

    همه فهمیدید حمیده دکتر.کا اعضای بدن رو گفت. وای ایلیای بیچاره .

    ۴ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    بابا چه ربطی دارهههه🤣🤣🤣

    ۲ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    بابا چه ربطی دارهههه🤣🤣🤣

    ۲ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    بابا چه ربطی دارهههه🤣🤣🤣

    ۲ ساعت پیش
  • Panah

    4

    نوام از نوادگان مهدی هستش؟رکابی صورتی؟!🦦😂

    ۴ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۲ ساعت پیش
  • دماغ قوس دار ایلیا

    0

    خدایا ایلیا را از شره نوآم در امان نگه دار الهی امین یا رب العالمین

    ۴ ساعت پیش
  • سمن

    0

    چند روز پیش خواب دیدم لادن مرده بچشو آندرس و زنش بزرگ میکنن🤔

    ۴ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️