ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت پنجم :
کنار هم روی نیمکت چوبی نشسته بودند. روژان سر روی شانهی برادرش داشت و دستش در گرهی انگشتان او، امنترین جای دنیا را یافته بود. صمیمیتِ میانشان، تنها چیزی بود که در این غریبگی، به او حسِ خانه را میداد.
چندمتر آنطرفتر، مستانه با آهیر زیر سایه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

بب
0نمیدونم تا ببینیم چی میشه