لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت صد و هفتم :
ژیوار خودش را سمتم کشید و سپر بلا کرد. سعی داشت با دستان بسته اش روبرویم قرار بگیرد و مانع نزدیک شدن آن مردان به من شود. اشک امانم نمی داد و تمام تنم می لرزید. ژیوار نگاهم کرد و با اینکه خون چشمانش خبر از خشم و عصبانیت درونش می داد اما سعی می کرد با نگاه امیدوارانه آرامم کند.
دو مرد اسحله ی شکاری بدست بالای سرمان ایستاده بودند و و با اینکه ژیوار رویرویم مانع نزدیک شدن مهاجمان شده بود.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
سوگل
1تموم بلاها زیر سر اکرم مادر بی وجدانش
۴ هفته پیشزری
1من یه سکته ریز زدم بقرآن اکرم و دردسرهاش تمومی نداره
۴ هفته پیشعسل بانو
1نویسنده جان رمان های چاپی تون هم معرفی کنید تهیه کنم بخونم
۴ هفته پیشصبحی
1اینکا به تصویر کشیدید همونطور که تو جامعه مادر های خوب داریم مادر های بدذات ترسناک هم دارین
۴ هفته پیشمارال
0یه ذره هم به عقلم نرسید رمان به اینجا رسید یه پارت رو نتونستم درست حدس بزنم مرسی به ذهن خلاقتون
۴ هفته پیشملی
1اکرم کثافت چقدر هزره بوده خداا
۴ هفته پیشزهره
0یه سوال الان لاوین باید آزمایش خون بده ثابت بشه پدرش کیه؟
۴ هفته پیشسارا
0من مطمئن بودم آریا قصد خراب کردن شادی اینا رو نداشت
۴ هفته پیشسارا
1بگردم الهی آریای عزیزم هیچ کاره است 😫😫
۴ هفته پیشمیم
2پس این پسر ارسلانه،هنوز هیچی نشده هول ارث و میراث برشون داشته نمی خواد یکی بهشون اضافه بشه
۴ هفته پیشماهی
2خب پس خداروشکر کار اریا نبوده البته خب نویسنده یه جوری مارو سوپرایز میکنه الان پارت بعد اریا میاد😬😂
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

زری
1بعنی مادرش فقط با بغال سر کوچه رابطه نداشته اکرم..🤬🤬