اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت صد و هفتاد و پنجم :
بعد رفتن فرهاد،حسام با اخم و نگاهی که برایم خط و نشان می کشید داخل می شود.
***
فصل خزان آمده است، پاییز.
هوا سرد شده است و نرگس کلبه کوچکش را با عشق آتشینش گرم می کرد.
تصمیم گرفته بود در خانه کوچک کیان با هم زندگی کنند، خانه بزرگ دوست نداشت.
حسام می خواست آنجا را خراب کند و بزرگ تر و از نو بسازد ولی نرگس تند و بدون وقفه مخالفت می کند.
حالا دیگر حسام خودش
لطفا صبر کنید...
