اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت بیست و هشتم :
یک جوری دویده بودم که خودم هم باورم نمی شد..می دانم بعدا حسابم را می رسید ولی چه کار کنم همان لحظه را غنیمت شمردم و گاز گرفتم اما اصلا قیافه اش از آنهایی نبود که میخواست کاری کند خب..ولی کار از محکم کاری عیب نمی کرد.
وقتی گردنش را جلو آورد و لب های من روی گردنش نشست اولش ترسیدم ولی بعد با فکر اینکه گاز محکمی بگیرم می توانم در بروم نقشه را اجرا کردم..یک جوری گاز گرفته بودم که ر
لطفا صبر کنید...
