پارت بیست و هشتم :

یک جوری دویده‌ بودم که خودم هم‌ باورم‌ نمی شد..می دانم بعدا حسابم را می رسید ولی چه کار کنم همان لحظه را غنیمت شمردم و گاز گرفتم اما اصلا قیافه اش از آنهایی‌ نبود که میخواست کاری کند خب..ولی کار از محکم‌ کاری عیب نمی کرد.
وقتی گردنش‌ را جلو آورد و لب های من روی گردنش نشست اولش ترسیدم ولی بعد با فکر اینکه گاز محکمی بگیرم‌ می توانم‌ در بروم نقشه را اجرا کردم..یک جوری گاز گرفته بودم که ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️