اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت بیست و ششم :
امروز بعد از هشت سال واقعا می خواستم با صدای بلند بخندم ولی به زور خودم را نگه داشتم..وقتی بدون نوشابه نمی توانست غذایش را بخورد و من تحریک اش کردم و گفتم "حتی با وجود این" باز هم خودش را نباخت و گفت "آره" این دختره واقعا خیلی لجبازِ...راضی نشد پیتزایش را به من بدهد،فقط هدفم این بود که پیتزایش را تمام کند و موفق هم شدم..وقتی نوشابه را از سر میز برداشتم واقعا قیافه اش دیدنی بود،
لطفا صبر کنید...
