پارت سی و هفتم :

به ناچار به سمت مانیتور برگشتم. همه‌چیز توی زندگی من زوری بود و انگار دیدن این حجم از خشونت هم بدون در نظر گرفتن سنم زوری بود.
بغض گلوم رو گرفته بود و با چشم‌های پر از اشک و چونه ‌ای که از شدت حرص می‌لرزید به مانیتور و فیلم‌های وحشیانه‌ای که ازش پخش می‌شد زل زدم.
فیلم‌ها و داستان‌ها متفاوت بود و با بالارفتن سطح شدت خشونت‌های توی فیلم هم بیشتر می‌شد.
قتل با چاقو، زخمی کردن ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آکین در رمان عاصی آکین
تصویر شخصیت اُکتای در رمان عاصی اُکتای
تصویر شخصیت آریل در رمان عاصی آریل
تصویر شخصیت آرون در رمان عاصی آرون
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢آواز قو🦢(زن اردوان)

    1

    الهی بگردم چقدر اذیت می کنن اکتای رو 🥲💔

    دیروز
  • Nana

    2

    اینقدر از باباهه بدم میاد که دلم میخواد بزنم لهش کنم

    ۲ روز پیش
  • دلارام

    1

    یعنی چی من گیج شدم باباش اگه نظامیه پس چرا میگن اکتای تروریسته من به این انگلیسی ها شدید مشکوکم. اصلا حس خوبی ندارم آرونم دقیقا یه بازیچس خودش خبر نداره

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️