حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت صد و بیست و دوم :
دور ایستاد تا یاسمن را ناراحت نکند. چراغهای آموزشگاه هنوز روشن بود. دیروقت بود که یاسمن را شانه به شانه یاسین دید که از در خارج میشدند. شادی عینک دوربینش را زد. باید درست میدید که چه اتفاقی بین آنها قرار است بیفتد که او غافل مانده.
هیچ کس پشت سر آنها خارج نشد و همین شادی را به اضطراب انداخت. یاسمن کمی از این طرف ماشین با یاسین حرف زد و بعد که ماشین روشن شد، با شتاب از جلوی ماشین رد شد
لطفا صبر کنید...
