حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت چهل و نهم :
علی زند عرق نشسته روی پیشانیش را با دستمال پاک کرد و گفت:
_آدرستون توی دفتر بابا هست خانم عارفی، هنوز همون جا میشینید؟
و منتظر جواب ماند که شادی سرخوش زیپ کولهاش را کشید و گفت:
_هنوز همونجا میشینیم. خونهی پدری. یعنی الان بگم چه جنسایی رو برام بیارید، شنبه میارید؟
_بله، خواهش میکنم.
_زحمتتون نمیشه؟
_نه، این چه حرفیه.
_باشه پس بنویسید. هر وقت زیادهروی کردم بهم
لطفا صبر کنید...
