حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت هجده :
_از مامان تا حالا دروغ شنیدی؟
_نه.
_پس برو، من همینجا هستم، بدون تو جایی نمیرم.
یاسمن که بیرون آمد، شادی او را آماده کرد. از خانه که بیرون زدند، در راه شادی با او حرف زد و پیشنهاد خانه مریم و بازی با بچهها را به یاس داد. یاس مثل سابق خوشحال نشد، اما چون فهمید شادی باید به آن ساختمان برود زود قبول کرد. به خانه مریم که رسیدند یاس پرسید:
_من دیگه دختر خوبی میشم، مامان بازم منو دوست Ø
لطفا صبر کنید...
