پارت بیست و پنجم :


کامبیز درست مثل باتلاقی بود که لحظه‌به‌لحظه مرا می‌بلعید و بیشتر درگیرم می‌کرد. هرچه دست‌وپا می‌زدم بی‌فایده بود و بیشتر در گل‌ولای فرو می‌رفتم! احساس می‌کردم هیچ راهی برای خلاص شدن از دست او ندارم.
نفهمیده بودم چطور یک دوستیِ سرگرم‌کننده در فضای مجازی، به یک مخمصه و دردسر واقعی برای من تبدیل شده است. با خودم فکر می‌کردم چقدر خام و احمق بوده‌ام. واقعاً چرا ما دخترها این‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    ممنون عارفه جان، پارتا تک به تک عالی داره پیش میره🙏❤️

    ۳ ساعت پیش
  • الناز

    0

    اووفف ماهور مرسی که تونستی خودتو جموجور کنی

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️