پارت دویست و چهارده :

درجا اخم ظریفی کرد اما قبل از آنکه چیزی بگوید، نغمه زودتر از او با چینی که به بینی‌اش انداخت، گفت:
-اون از کی خوشش میاد آخه؟ فقط کوهیار رو دوست داره و بس!
شانه‌ای بالا انداختم و اینبار او بود که با لحنی حق به جانب گفت:
-خیلی دلشم بخواد... خیلی ناراحته اصلا بهشون دختر نمی‌دیم!
لحنش بی‌اندازه مامان‌گونه بود و از این تعصب مادرانه‌ای که خرج کرد دلم غنج زد. نغمه اما غش غش زیر خنده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    کاش رها زودتر چایی رو بیاره .. میخوام برم دیگه سرکار 🤣🤣

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️