خواب باران به قلم الناز محمدی
پارت پنجاه و هفتم :
ظرفها را داخل ماشین چید و گوشی را بین شانه و گردنش نگه داشت:
-تنها نمیمونم مامان! گفتم که... حالا دو روز رفتید زیارت که یه ذره خستگی دربیارید، دائم دلت اینجاست؟
صدای دلخور مادرش را از توی گوشی شنید:
-تو اگه میخواستی به ما بچسبه، پا میشدی میاومدی! نه اینکه به بهونه کار، بمونی توی خونه!
لبخند کمرنگی روی لب دخترک نشست:
-دفعه بعد میام. قول میدم! بذار این دو سه روز کارامو
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ایلما
0کاش از قبل به بهزاد و هاتف میگف ک پاشا برگشته ..الان ک پیداشون بشه مهمونا شاید سوتفاهم پیش بیاد😢