پارت پنجم :
باد دوباره محکم به صورتم خورد.
یقهی لباسم رو تا جایی که می شد بالا کشیدم، اما فایده ای نداشت.
سرما از هر راهی دلش می خواست خودش رو به تنم می رسوند.
موهام جلوی چشم هام ریخته بود و هر چند ثانیه مجبور می شدم کنار بزنمشون، ولی چ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
متاسفانه به خاطر کندی سرعت اینترنت، پارت به صورت کامل بارگذاری نشد. لطفا پارت را مجدد بارگذاری کنید
بارگذاری مجدد پارتبا تشکر از صبر و شکیبایی شما
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
سارا
0خیلی رمان هیجان انگیزیه😍😍
۶ روز پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۵ روز پیشعالی هستید
0خیلی رمان هیجان انگیزیه ممنون ازتون😍
۱ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۵ روز پیشیلدا
0وای ایتالیا من خیلی شنیدم که از این مشکلات پیش میاد
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ هفته پیشساریسا
0باید دقیقا زمانی این رمانو شروع کنم که دارم به مهاجرت فکر میکنم🙂💔
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم🥺نگران نباش همه آدمایی که مهاجرت میکنن این بلا که سرشون نمیاد قرار نیست شبیه پرنیا باشی
۴ هفته پیش....
0پرنیا شخصیت اصلی نیست؟
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خیر عزیزم امیلی نقش اصلی.
۱ ماه پیشمریم
0خیلی این دوپارت کش امد خواننده رو کسل میکنه!
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجیبه انگار شما دلتون میخواد توی همون پارت های اول همه چی گفته بشه🙁عزیزم هر چیزی که لازم به گفتن باشه مطرح میشه و چیز اضافی گفته نشده که شما کسل بشی👌
۱ ماه پیشنفس
0پس پرنیا خانوم خیانت دیده آخی
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
فقط خیانت نیست چیزای بدتری دیده
۱ ماه پیشدلبر
0دست کی رو قطع می کردن؟ 🙄
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه عزیزم😉
۱ ماه پیشچیدا
0منو باش چه فکری کردم😂از کامنت قبلیم خجالت کشیدم حواسم نبود نویسنده تویی اتفاقات کلیشه ای و پیش،پاافتاده نمینویسی😂خیانت؟ کاش خیانت دیده بود🤐😒🤯🤯
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم🤭🤭
۱ ماه پیشلیلو
0نکنه میخوام لولیتا درست کنن وایی من تحملشو ندارم خیلی چیز بدیه🫣🫢
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب😂نه عزیزم اینطور نیست توی برنامه روندی این رمان بود اما سانسورش کردم که مشکلی برای رمانم ایجاد نشه
۱ ماه پیشالمیرا
0اوکی. علاوه بر اینکه اونا داشتن آدم می کشتند گفتن دست دختره رو قطع میکنن. یعنی یارو تو کار قاچاق اعضای بدنه🙂
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ماجرا از این دردناک تر هم هست :)
۱ ماه پیشتینا
4باورم نمیشه اون صحنه چی بود ؟؟💀💀یعنی داشتن ادم میکشتن؟
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
جلوتر همه چی براتون واضح تر میشه عزیزم و معنی اون جملات رو درک میکنید
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

گلاله
0بیا اه مادرش دامنشو گرفت