نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و بیست و نهم :
پژمان بلند شد و سمت آینه رفت. موهایش را مرتب کرد و دوش ادکلنش را گرفت. دستش به جالباسی نرسیده بود که پردیس گفت:
-از کی تا حالا شدی رانندهی من؟
پژمان نگاهش کرد و گفت:
-تو حواست به بچههات باشه بسه. یهو میری تو در و دیوار.
نفس دخالت کرد:
-دست فرمون مامانم عالیه.
پژمان شلوارش را برداشت و سمت اتاق رفت. معلوم بود کوتاه نمیآید. نگاه زنها دوری روی هم زد. مادربزرگ جلو آمد و Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
ابرا
1سلام رمان قشنگیه ولی پارت کوتاه لطفاً پارت هدیه بزارین
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنونم از محبتتون. پنج پارت هدیه فرستادم عزیزم. انشالله در آینده پارتها بلندتر خواهد شد
۷ روز پیشابرا
0ممنون عزیزم
۶ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشید
۵ روز پیشمیم
1حیف نذاشتی یه کتک حسابی بابات بخوره پناه جون،بخاطر غلطای زیادی که کرده و می کنه وگرنه که آرش خیلی مهربون 😁🙏🏻
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزم. آرش آقاست😍
۷ روز پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1لطفا یه پارت هدیه بذارید