شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و چهل و سوم :
تا به مقصد برسیم سینا یک بند غر زد.من هم فقط شنیدم و نگفتم با منی یا دیوار!یادش بخیر که چقدر شهاب همین گونه جگرم را می خورد.گاهی از خودم تعجب می کردم که چگونه تحمل می کنم.اما راهی بود که رفتم و از گاهی به پشت سر نگاه کردن ابایی نداشتم.خود سینا از نق زدن هایش خسته شد و سرم تشر زد:
-باتوام سبا، نه با در و دیوار ماشین.
نگاهش که کردم،حرصی شد و گفت؛
-آخه یه واکنشی ،حرفی ،فحشی ،چیزی

لطفا صبر کنید...

میم
1با این قانون که حق طلاق برای مرده،یعنی این قبول نکردنش اثری داره،یا بدون امضا هم می تونه طلاقش بده 😠🥺🙏🏻