پارت صد و چهل و سوم :



تا به مقصد برسیم سینا یک بند غر زد.من هم فقط شنیدم و نگفتم با منی یا دیوار!یادش بخیر که چقدر شهاب همین گونه جگرم را می خورد.گاهی از خودم تعجب می کردم که چگونه تحمل می کنم.اما راهی بود که رفتم و از گاهی به پشت سر نگاه کردن ابایی نداشتم.خود سینا از نق زدن هایش خسته شد و سرم تشر زد:
-باتوام سبا، نه با در و دیوار ماشین.
نگاهش که کردم،حرصی شد و گفت؛
-آخه یه واکنشی ،حرفی ،فحشی ،چیزی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    با این قانون که حق طلاق برای مرده،یعنی این قبول نکردنش اثری داره،یا بدون امضا هم می تونه طلاقش بده 😠🥺🙏🏻

    دیروز
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    مرد با شرط پرداخت مهریه می‌تونه زن‌و طلاق بده

    ۳ ساعت پیش
  • مریم

    0

    وای کی اشتی میکنن

    دیروز
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    😁

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️