جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت صد و هشتم :
صدای آشنای جغد بین دیوارهای مرمری میچرخید.
شاخ و برگ درختهای کاخ با ریتم باد میرقصیدن؛ سایهی هیولا مانندشون از پنجرهها میگذشت و روی کف زمین و دیوارها مینشست.
کاخ مثل همیشه تاریک بود. تنها نور ماه کمکم میکرد جلوی پام رو ببینم و از روی پلهها نیفتم.
پایین لباس شبم رو گرفتم و با احتیاط به اطرافم نگاه کردم.
دوباره اون حس برگشت...
همونی که نمیدونستم کجام اما
مطالعهی این پارت حدودا ۳۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
همشون درست بود😂😂😂
۶ ساعت پیشنیلوفر زن دانته
0داشتم مثل اسکولا واسه رابطه هانا و ایلیا ذوق میکردم یهو یادم اومد ایلیا هنوز نمیدونه هانا باباش و کشته🤌🏻😍
۷ ساعت پیشفاطمه
3وای وای ایلیا تازه دیر هم کردی من منتظر بودم هم زمان با شیث بیای سراغ هانا😂😂
۱۷ ساعت پیشفاطمه
2ای خداا کاش تا آخر رمان رابطه شیث و هانا همینجوری گوجی بوجی و صلح آمیز یمونه
۱۸ ساعت پیشپری
5چرا کسی به وصیت نامه مادر مقدس اشاره نمیکنه جز داریان کسی ازش خبر نداش الان که مردع چی میشه
۲۰ ساعت پیشرین
11حمیده جمله هات جا به جا شده جر خوردم تا قضیه این پارتو بفهمم💔
دیروزدماغ قوس دار ایلیا
5وای دقیقاا اصلا فک کنم باگ داره تا رو یکی نخوام ریپ بزنم نمیشه نظر بدم بعد ۱۰۸ و خوندم پشمام ریخت رفتم ۱۰۹ فهمیدم هیچی مشخص نیس اصلا
دیروزرین
3فدای سرت عزیزم اشکال ندارهه💕
دیروزنگا
1چرا نمیشه نظر ذاد
۲۱ ساعت پیشدیده مشکین
1من که مشکلی نمیبینم همه چی خوبه
۲۲ ساعت پیشپریا
2واای عاشقتم عاشقتم زنن،ایوانف کله *** سر و کلش پیدا شد😍
۲۲ ساعت پیشدماغ قوس دار ایلیا
1این پارت جوری بود از خواب بلند میشدی میدیدی تو خواب از خواب پاشدی
۲۲ ساعت پیشدماغ قوس دار ایلیا
4شرط میبندم یجوری قفل سیاهچاله رو باز کرده🗣🗣 😭😭??Do you get deja vu (69🤧🤧)
۲۲ ساعت پیشدماغ قوس دار ایلیا
3بخدا اونقدری ک فک میکنن هم ایلیا بد نیستا ؟ خیلی ویژگیهای مثبتی داره 🤧🤧
۲۲ ساعت پیشفاطمه
1من که مشکلی نمیبینم بچه ها
دیروزرین
2مهم اینه الان درست شده و مثل همیشه قلمت عالیهه
دیروز
لطفا صبر کنید...

هیتر هانا
0شیث کیمبر در همه مورد باهات موافق بودم غیر از این صفت هایی که به ایلیا دادی .