پارت صد و بیست :

-نه! شاید از طریق اینترنت یا یک سیم‌کارت پنهونی می تونستم راحت با خانواده‌ام در ارتباط باشم .خصوصاً بعد از تولد شایان !اما بعد از یک اتفاق که برام خیلی تکون دهنده بود، قسم خوردم تا وقتی خود شهاب راضی نشده فکر ارتباط با خانواده امو از سرم بیرون کنم.
سمیرا پرسید ؛
-چه اتفاقی ؟
نفس بلندی بیرون فرستادم و با درز گرفتن از اتفاق لندن گفتم؛
-بگذریم .
-باشه ،نگو! اما شایان کیه ؟
خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    2

    چقدر خودخواهه،چیو با چی مقایسه می کنه،تو کی نظر و قضاوت دیگران برات اینقدر مهم بوده که بنای زندگیو رو اون بذاری و اینجور سبا رو حسرت به دل بذاری،این انتخاب نیست اجبار محض 😠🙏🏻

    ۴ هفته پیش
  • نفس

    0

    دقیقا موافقم. بعدم میتوه نره اصلا، بزاره این دختر بره خانوادشو ببینه. همش تو منگنه میزاره و با سیاست طوری میپیچونه که انتخاب سبا خودش باشه. این خودخواهی محضه

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️