شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و بیست :
-نه! شاید از طریق اینترنت یا یک سیمکارت پنهونی می تونستم راحت با خانوادهام در ارتباط باشم .خصوصاً بعد از تولد شایان !اما بعد از یک اتفاق که برام خیلی تکون دهنده بود، قسم خوردم تا وقتی خود شهاب راضی نشده فکر ارتباط با خانواده امو از سرم بیرون کنم.
سمیرا پرسید ؛
-چه اتفاقی ؟
نفس بلندی بیرون فرستادم و با درز گرفتن از اتفاق لندن گفتم؛
-بگذریم .
-باشه ،نگو! اما شایان کیه ؟
خ
لطفا صبر کنید...

میم
2چقدر خودخواهه،چیو با چی مقایسه می کنه،تو کی نظر و قضاوت دیگران برات اینقدر مهم بوده که بنای زندگیو رو اون بذاری و اینجور سبا رو حسرت به دل بذاری،این انتخاب نیست اجبار محض 😠🙏🏻