به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت صد و شصت و نهم :
مارتین نمیدانست چند دقیقه بود که در میان آن تاریکی مطلق فریاد میزد و نام مایا را میان درختان تکرار میکرد؛ زیرا صدای خودش هر بار که از میان تنههای عظیم و شاخههای درهمتنیده عبور میکرد، به شکلی عجیب چند برابر میشد و از جهات مختلف به گوشش برمیگشت...به طوری که گاهی تصور میکرد کسی در فاصلهای دورتر نام مایا را دوباره تکرار کرده است، اما هر بار که با عجله به همان سمت میرفت، تن
لطفا صبر کنید...

اَسماء
0خب خدا رو شکر مایا رو نجات داد حالا دوتا کجان اونا هم بیان باید امیدوار باشی همشون نجات پیدا کنن از این جنگل