پارت هشتاد و دوم :

. امشب مهم ترین شب فرقه است! شبی که ماه کامل می شد، مصادف بود با بزرگترین همایش و برنامه ها و از همه مهم تر، قربانی کردن اون هاست! از فکر بهش تن و بدنم هم لرزید. اما چاره ای نداشتم. باید توی این مراسمات شرکت می کردم. نفس عمیقی کشیدم. جلوی آینه ایستادم و به چهره خودم نگاه کردم. هرچقدر که توی تور کنسرت ها رنگارنگ و اکلیلی بودم، حالا وقت اون رسیده که تاریک و پلید بشم. کلاه شنلم رو روی سرم کشیدم و ط

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهاررر

    0

    حدیث جون لطفا بگو لونا عاشقه وینتره یا عاشقه مایکل ؟؟

    ۱ هفته پیش
  • ....

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    نبابااا مشخص بود دیگه جریان

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️