پارت بیست و ششم :

روشنایی روز به ظهر رسیده بود و خورشیدی که طبق معمول اکثر روزها،بازی‌اش گرفته بود و هرازگاهی پشت ابریی قایم می‌شد و دوباره بیرون می‌آمد، گویی داشت با روستا قایم باشک بازی می‌کرد و ترمه بود که زیر این روشنایی، با بقچه‌ای که به بغل زده بود وارد محوطه‌ی خانه می‌شد. نگاهی به اطراف انداخت و میشکا را که ندید، صدایش را صاف کرد و با تن صدایی بلند صدایش زد.
-میشکا؟منم، ترمه.
صدایش به گوش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت میشکا در رمان مهجوری میشکا
تصویر شخصیت مهدخت در رمان مهجوری مهدخت
تصویر شخصیت استیون در رمان مهجوری استیون
تصویر شخصیت آنتونی در رمان مهجوری آنتونی
تصویر شخصیت سهراب در رمان مهجوری سهراب
تصویر شخصیت فرمانده در رمان مهجوری فرمانده
تصویر شخصیت جاوید در رمان مهجوری جاوید
تصویر شخصیت ترمه در رمان مهجوری ترمه
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    وای بدو برو نجاتش بده استرس گرفتم😬💚

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مگه میذاره میشکا طوریش بشه؟

    ۲ روز پیش
  • فاطیما

    0

    استیوون برس ، شاید استیون فرشته نجات میشکا شد🥹 خسته نباشی قشنگم🎀✨️

    ۳ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    امیدوارم به موقع برسه

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    2

    نویسنده جونم این هفته پارت نداشتیم😔

    ۳ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    فرستادم عزیزم

    ۳ هفته پیش
  • یاس

    0

    نویسنده جون ،اینجا کلی آدم منتظرن که شما با پارت گذاری چند تا پارت خوشحال شون کنید

    ۳ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میدونم خیلی دیر کردم🥲واقعیتش یکم درگیر بودم و یکمم حالم اوکی نبود، شرمنده‌تونم، تو یه اعلامیه توضیح میدم بهتون حتما، بازم شرمنده منتظر موندین

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    2

    نویسنده جان چرا اینجا تموم شد🤧

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    جای خوبی تموم شد که😂😁

    ۴ هفته پیش
  • دختر صحرا

    1

    ویلیام پدر سوخته ..الان استیون میاد از وسط بووق

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    فقط اون بوقی که نوشتی😂

    ۴ هفته پیش
  • یاس

    1

    تو رو خدا بیشتر پارت بذار مارو تو خماری می زاری نویسنده جون 🥺 تعداد پارت هارو بیشتر کن دیگه ما گناه داریم🥺من عاشق شما و رمان شدم صبر و تحمل ندارم از بس قشنگه .. میشه ما رو با گذاشتن پارت هدیه خوشحال کنی🙃🥹 بابت رمان زیبا هم ممنون ❤️

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم خیلی ذوق کردم انقدر رمان رو دوست داری🥺سعی میکنم پارت بیشتر بفرستم

    ۴ هفته پیش
  • فاطی

    0

    امان از چالش های زندگی.همیشه خاطره خوبی توی ذهن نمی مونه..سهراب و استیون..خدا کند نبیند عاشق که کسی دیگر دست معشوق را بگیرد.

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۴ هفته پیش
  • زهرا

    0

    آخ چه جایی تموم شد عالی خسته نباشی نویسنده جونم 🙏💗😘💗👌🌱🙏

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۴ هفته پیش
  • راز

    0

    خب شاید استیون برسه امیدوارم برسه .فک کنم عروسی ترمه و جاوید سر این ماجرا خراب بشه امیدوارم اینطور نشه

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اگه استیون برسه و کمکش کنه🥲

    ۴ هفته پیش
  • راز

    2

    مرگ زده چه زود دست میبره سمت کمر بند شلوارش ای گور به گور بشی

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کمربند لباسش بود نه شلوارش، دقت کرده باشی به عکس استیون یه کمربند از رو لباسش بسته

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار

    1

    اول از همه تشکر می کنم بخاطر این پارت هدیه ی خوشگل💛

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قربونت برم که

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار

    1

    کل این پارت به کنار، فقط جوری که جاوید ترمه رو صدا زد.. ترمه ی من🙂🫠

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قند تو دل آدم آب میشه🥺

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار

    1

    دانلود خواهر شوهری مثل میشکا که ذوق داداشش و ترمه رو داره🥲خدا شانس بده والا

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    می‌بینی چقدر واسه این دو تا ذوق داره؟🥺

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار

    1

    سرباز عوضی اومده چیکار کنه با میشکا؟ بگوو که استیون خودشو می رسونه و میشکا رو نجات می ده معصومه؟

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میخواد میشکا رو اذیت کنه، شاید رسید نمیدونم که

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️