تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هفتاد و هشتم :
برگشتم و به سمت پله ها رفتم.
-زیور خانم که بگن اشکالی نداره اونوقت من که میگم گناه کبیره کردم محمودجان؟ درسته؟
گریه آرامم به هق هق تبدیل شد و فریاد زدم: بسه زن عمو، بسه، هیچ وقت نباید با آبروی کسی بازی کرد. من حلالتون نمی کنم. هیچ کدومتون رو حلال نمی کنم. گلایه تون رو پیش مامان و بابام می برم. تو یک ماهی که خونه شما بودم چه رفتار ناپسندی از من دیدید که این طور به من تهمت می زنید؟ من با ف
لطفا صبر کنید...
