سجین به قلم آرزو مهاجر
پارت چهارم :
فصل سوم
خمیازه ی بلندی کشید و روی تخت نشست. آفتاب داغ بیدارش کرده بود. از گرما مثل نان پف کرده بود. چون آینه ی میز توالت رو به روی تخت قرار داشت، خودش را میدید. موهایش سیخ سیخ روی سرش ایستاده بود.
از دستشویی که برگشت، سرش را توی کمد دیو ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

تکتم
0چه جوریه بعضیا این رمانو قبلا خوندن. این که تازخ اومده😟