پارت هشتاد و چهارم :

- عجیبه که یهو انقدر ساکت شدی.
با صدای او نگاهم را از ساختمان گرفتم، کمربندش را باز کرده بود اما به جای پیاده شدن با یکی از همان نیشخندهای مزخرفش داشت مرا نگاه می‌کرد.
چه می‌گفتم؟ اینکه فقط سه بار در طول عمرم آن هم با فرست کلس سفر کرده‌ام و هیچوقت فکر نمی‌کردم سوار جت شخصی شوم؟
- چیزی نیست، فقط یکم بی‌حوصله‌ام هنوز خوابم میاد.
سری به معنای تایید تکان داد:
- تا لاس وگاس را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!