پارت بیست و دوم :



با صدای‌ خش خش پلاستیک، پلک‌هایم را باز کردم، مهماندار مشغول توزیع بسته‌های خوراکی بین مسافران بود. چطور ممکن بود در این میان، من غرق در خواب شده باشم؟! دستی در میان موهای پریشانم بردم و سعی کردم ظاهرم را مرتب کنم. نگاهی به ساعت مچی‌ام انداختم؛ دو ساعت از زمان خوابم گذشته بود.هنوز به مقصد نرسیده بودیم.این یک پرواز طولانی بود و امیدوار بودم وقتی به آنجا رسیدم، همه چیز آماده باش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!